تبليغاتX
کوهنوردی و ... Mountaineering and
معرفی پستی و بلند یهای استان کرمان Postal introduction and long Yhay Kerman

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

by A.Ameri
نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست           تا کسي از جان شيرين نگذردفرهاد نيست  

عاشقي مقدورهر عياش نيست                غم کشيدن صنعت نقاش نيست

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

تجدید عهد و پیمان با شهدا
نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 شخصی در روستای کاظم آباد کرمان، از دیدن و شنیدن صحنه های معنوی تشییع پیکر پاک شهدا از تلویزیون تحت تأثیر قرار گرفته و با خود می گوید: خوشا به سعادت این مردم، که در این ماه عزیز و با زبان روزه، شهدا را در تهران تشییع می کنند.
شب هنگام، جوانی 16 ساله را در خواب می بیند که در کمال زیبایی و آرامش بر روی تختی از تختهای بهشتی نشسته است.
گفت و گویی صمیمی بین آن مرد کرمانی و این جوان بهشتی صورت می گیرد و طی آن، جوان خود را جزو یکی از پنج شهید تشییع شده در تهران معرفی می کند و نام و سن و محل سکونت خانواده اش را بدین شرح بیان می دارد:
شهید حسین اکبر – 16 ساله اهل کرمان، روستای خانوک و ...
سپس شهید از مرد کرمانی می خواهد که به روستای پدر او رفته و پدر و مادرش را که همچنان پس از 24 سال چشم انتظار اویند، از محل دفن پیکر وی در تهران آگاه سازد، و در مقابل به وی قول شفاعت داده و می گوید در آن مقبره پنج شهید دفن شده اند که سومین آنها من هستم (از هر طرف که شمارش شود.)
صبح روز بعد در حالیکه مرد کرمانی از رؤیای صادقه ای که دیده بود در عجب بود، خود را مهیای سفر به روستای خانوک نمود و پس از پرس و جو محل آن روستا را پیدا کرده و با همسر خود عازم آنجا شد.
او با خود اندیشید بهترین راه برای شناسایی این شهید مراجعه به باغ بهشت این روستاست، اما در آنجا هرچه روی سنگ قبرها را خواند نامی از «حسین اکبر» نیافت.
از اهالی روستا کمک می خواهد اما آنان نیز اطلاعاتی از این شهید و خانواده اش ندارند.
ناامید به سمت خروجی ده حرکت می کند که پیرمردی را خارج ده می بیند و با خود می گوید: از آخرین نفر هم سوال خواهم کرد.
... پیرمرد روستایی، «حسین اکبر» را می شناسد و می گوید: این نام، نام محلی او در این روستا بود و اگر اهل ده از او ابراز بی اطلاعی می کردند چون 24 سال از آن زمان گذشته است. البته سنگ قبری هم برای او     به نام «شهید حسین عرب نژاد» در باغ بهشت این روستا به رسم یادبود وجود دارد. در همین لحظات خودروی وانتی از کنار آنان عبور می کند و پیرمرد با اشاره به فرد داخل وانت می گوید: او پدر همان شهید است.
مرد با شنیدن این حرف بلافاصله به طرف خودرو رفته و آنرا متوقف می کند و از پدر، درباره فرزند شهیدش می پرسد. پدر شهید، او و همراهانش را به خانه دعوت می کند.
... خانواده شهید با شنیدن رؤیای صادقانه ای که مرد کرمانی دیده، متعجب و بی تاب می شوند. پدر شهید برای اطمینان کامل از حرفهای مرد، عسکهای متفاوتی را به او نشان می دهد که فرزند شهیدش را در میان آن تصاویر شناسایی کند. ۷-۶ تا عكس شهيد مي آورد. مرد کرمانی میگوید: نه، هيچکدام اينها نيست! حاج اكبر ميرود و یک عكس ديگری می آورد. مرد کرمانی با دیدن این عکس بلافاصله می گوید: بله! خودش است...

مرد کرمانی مأموریت خود را به پایان می رساند و به منزل خود در روستای کاظم آباد حرکت می کند. چند روز بعد برادرانی از بنیاد شهید آن استان به منزل او می روند و حکایت آن رؤیای صادقانه را می پرسند.
بررسی های کارشناسی از محل و تاریخ شهادت آن شهید به عمل می آید و معلوم می شود همه چیز طبق واقع است و آنرا ثبت می کنند.
آری! به واقع آن شهید گمنام دیگر نامش مشخص شده... او «حسین عرب نژاد» است.
در اوایل بهمن ماه نیز خانواده «شهید حسین عرب نژاد» همراه جمعی از اهل روستا به تهران می آیند و با شور و حال خاصی بر سر مزار فرزندشان واقع در مقبرة الشهداء مسجد فائق حاضر می شوند و آن مرد کرمانی هم حکایت خواب آن شب و صحبتهای بین خودش و حسین را در فضایی معنوی و روحانی خطاب به اهل محل و دیگران که در مسجد فائق بودند روایت می کند.
پدر شهید پس از زیارت مزار فرزندش که پس از 24 سال در خاک آرمیده می گوید: «فرزندم خود این مکان را برای دفن پیکرش انتخاب کرده، و چه جایی بهتر از جوار خانه خدا و مقبرة الشهداء و من پس از 24 سال، گویی گم کرده خود را پیدا کردم

«و لاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون» سوره بقره، آیه ۱۵۴
به آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده مگویید بلکه آنها زنده اند ولی شما درک نمی کنید

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

امروز بار دگر تو را در قلب و جان زندگی ام یافتم ات نازنین من ! ... خدای بزرگوار من !

با تو همه چیز عالی ست !

با عشق تو همه چیز ممکن ست !

خدای خوبم !

بزرگوار مهربانم !

خودم را به دست تو می سپارم !

و بهترین ها را ... شادی ها را ... تنها از تو می خواهم .

من از همه چیز آزاد شده ام !

ذهنم خالی شده ست ...

خالی از هر تب و تابم ...

قلبم فقط به امید مهر تو می تپد خدای من !

تو بر همه لحظه های زندگی ام سایه افکنده ای ...

پس از چه در هراس باشم ؟! ...

پس از چه روی بی تاب و بی قرار باشم ؟! ...

تویی که ! ... آرامشی ژرف را این روزها به من عطا کردی ! ...

خدای من !

بود و نبودم تویی نازنین !

هست و نیستم تویی مهربانا !

عشق و امیدم تویی جانا !

مگذار سنگینی سبکترین خاطره ها مرا در بند کشند !

خدای من ... همه هستی ام ... همه امیدم ... همه تکیه گاهم !

مرا هدایتم کن !

مگذار ............. مگذار ................... مگذار !.........  روحم خسته شود .

مگذار ... مگذار ............. مگذار ! ... بهترین لحظاتم به بی تابی های پوچ بگذرد .

خدای من .....خدای من .......خدای مهربانم .......

روحم را با ناب ترین هدیه ها .... با ناب ترین بهترین ها ... اعتلا ببخش .

خدای مهربانم ... همیشه چشم براه مهر و بزرگی و لطف بی حد و حسابت هستم .

بر من رحم کن .

بر بنده ای که غیر از تو هیچ امید ... و تکیه گاهی ندارد .

می دانم که تو ارحم الراحمینی .

رحم کن بر من که نیازم مهر توست .

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

بخش اول: اهميت كوه ها
كوه ها، چه از نظر گستره اى كه در زمين دارند و چه از نظر شكل و نيز تاثير در طبيعت، از مهمترين ساختارهاى كره زمين هستند. كوه ها يك پنجم سيماى زمين را تشكيل مى دهند، زيستگاه دست كم يك دهم از مردم جهانند، يك سوم از مردم جهان از جنبه غذا، برق، چوب و مواد معدنى به كوه ها وابسته اند و نيمى از آب شيرين مصرفى مردم جهان از كوه ها سرچشمه مى گيرند. مطابق يك اصل بوم شناختى (ecologic) هر اندازه پستى و بلندى يا چين و شكن منطقه اى بيشتر باشد، «تنوع زيستى» يعنى گوناگونى جانوران و گياهان آن منطقه، بيشتر خواهد بود. به اين دليل در كوه ها، گونه هاى بسيار متنوع جانورى و گياهى را مى توانيم ببينيم، پاره اى از گونه هاى گياهى در سمت سايه گير صخره ها و دامنه ها و پاره اى ديگر در سمت آفتاب گير رشد مى كنند. پاره اى از آنها در ارتفاع هاى پايين كه گرمتر هستند و پاره اى ديگر در ارتفاع هاى بالاتر كه سردتر هستند مى رويند. جانوران گوناگون هم با استفاده از پوشش گياهى متنوع و در پناه امكانى كه صخره ها و غارهاى كوهستان براى زيست آنان فراهم مى سازد، جمعيت هاى قابل توجهى را شكل مى دهند. به اين ترتيب، در مجموعه كوهستان ها و كوهپايه ها، «گيا» (حيات گياهى منطقه = flora) و «زيا» (حيات جانورى منطقه = fauna) تنوع چشم گيرى دارد.
كوهستان جز آن كه بستر انبوهى از گياهان و زيستگاه گونه هاى جانورى خاص خود است، امروزه با از ميان رفتن طبيعت دشت ها به دليل فعاليت هاى كشاورزى و صنعتى و شهرسازى، به پناهگاه پاره اى از گونه ها كه از دشت ها رانده شده اند، بدل شده است. در سرزمين هايى كه پيشينه تمدنى ديرين دارند - مانند ايران - طبيعت بكر معمولاً فقط در كوه ها باقى مانده است، زيرا دشت ها از قرن ها پيش مورد بهره بردارى سنگين انسان بوده است. براى مثال در ايران جنگل را فقط در كوه ها مى توان يافت و در نواحى هموار جز چند «لكه » كوچك، چيزى از جنگل باقى نمانده است.
• كوه ها، برج هاى آب
كوه ها سدهايى هستند در برابر جريان هواى كره زمين، هوا و رطوبتى كه در آن است، در برخورد با كوه به بالا رانده و در نتيجه سرد و متراكم مى شود. در اين حال، امكان بارش باران و برف فراهم مى شود. بارش ها يا از شكاف ها و حفره هاى كوهستان به عمق زمين نفوذ مى كنند - و به اين ترتيب از تبخير شدن در امان مى مانند و در پايين دست ظاهر مى شوند - يا به شكل برف ذخيره مى شوند و از محل اين ذخيره، امكان جريان يافتن پيوسته جويبارها و رودها فراهم مى آيد. اگر كوه ها نبودند، در سرزمينى مانند ايران، بارش از آن چه كه هست كمتر مى شد و در تابستان ها هيچ روانابى نداشتيم. بنابراين مى توان گفت كه كوه ها، برج هايى هستند كه آب را ذخيره مى كنند و در طول سال، دامنه ها و كوهپايه ها و دشت ها را با جريان «كنترل شده» آب سيراب مى سازند.
• كوه ها، سرچشمه رودها و سرمنشاء تمدن
بسيارى از تمدن هاى جهان، در كناره رودخانه هايى كه از كوه ها سرچشمه مى گيرند، پديد آمده اند. تمدن «ميان رودان» (بين النهرين) كه از قديمى ترين تمدن هاى جهان است، در كناره هاى دجله و فرات شكل گرفت. در مرزهاى كنونى ايران، تمدن بزرگى كه در سيستان وجود داشته و بقاياى آن به نام «شهر سوخته» معروف است، در كناره هاى رود هيرمند - و تمدن تازه كشف شده جيرفت - در كناره هاى هليل رود شكل گرفته بودند. منشاء تمامى آب هاى جارى و بخش عمده اى از آب هاى زيرزمينى ايران، كوه ها هستند و به اين دليل زندگى در اين سرزمين به طور كلى مديون كوه ها است. در ديگر نقاط جهان هم، رودهايى كه از كوه ها سرچشمه مى گيرند، آبادانى و بركت را براى دشت ها به ارمغان مى برند. براى نمونه مى توان از رود زرد در چين و رودخانه گنگ در هند نام برد كه از كوه هاى هيماليا سرچشمه مى گيرند، يا رود سند در پاكستان كه از كوه هاى قراقوروم جارى مى شود و رود راين در اروپا كه از كوه هاى آلپ سرچشمه مى گيرد.
• كوهستان، خاستگاه فرهنگ و تنوع فرهنگى
سرزمين هاى كوهستانى، كم و بيش به صورت جدا از يكديگر و دور از دشت ها، حامل فرهنگ هاى گوناگونى هستند كه در گذر طولانى زمان به دست قوم ها و گروه هاى انسانى مختلف پديد آمده اند. رنگارنگى تمدن ها و جلوه هاى چشمگير زيست انسانى، تا حد بسيارى نتيجه تنوع فرهنگى شكل گرفته در كوهستان ها است.
كوه ها حدود دوسوم سطح ايران را دربرمى گيرند (حدود ۸۶ ميليون هكتار كوه هاى مرتفع و ۳۰ ميليون هكتار كوهپايه ها و تپه هاى مرتفع) و تقريباً نيمى از روستاهاى كشور كه محل بيشتر فعاليت هاى كشاورزى و دام پرورى هستند، در نواحى كاملاً كوهستانى قرار دارند. شيوه هاى متفاوت زندگى در كوهستان و دور بودن محل هاى زندگى كوه نشينى از يكديگر و دسترسى دشوار به آنها، موجب شكل گرفتن فرهنگ و آداب گوناگون شده است. در ايران، بسيارى از زبان ها و نيم زبان ها و گويش ها، آوازها، گوشه هاى موسيقى، رقص ها، شيوه هاى معمارى و دستباف ها (فرش، گليم، و...) خاستگاه كوهستانى دارند.
يكى از شيوه هاى جالب توجه زيست انسانى كه پيوند تنگاتنگى با كوهستان دارد، زندگى عشايرى است. اين شيوه، بيش از هر جاى ديگر جهان، در ايران متداول بوده است و نمونه استفاده هوشمندانه و كم و بيش «پايدار» از مرتع هاى كوه و دشت است. البته امروزه با افزايش جمعيت انسانى و زياد شدن تعداد دام ها، ساخت و ساز در مسيرهاى «ييلاق - قشلاق» و نيز الزام هاى زندگى نوين، ديگر زندگى عشايرى به شكل گذشته نمى تواند دوام آورد اما مى توان از زيست ِ سازگار با طبيعت كه ايل ها و طايفه هاى عشايرى در گذشته داشتند، درس هاى ارزنده اى براى زندگى امروزين گرفت. از دستاوردهاى هنرى عشاير ايران، مى توان به قالى ها و گليم هاى دست باف ايل قشقايى (ايل بزرگى كه طول مسيرهاى ييلاق - قشلاق آن چندصد كيلومتر بوده است) اشاره كرد. اين دست بافت ها به دليل محيط هاى متنوع زندگى كه آفرينندگان آن داشته اند و به خاطر برخوردارى آنان از طبيعت رنگارنگ و پرجلوه كوه ها و كوهپايه ها، چنان تنوعى در طرح ها و چنان سرزندگى در رنگ ها و اصالت در مواد اوليه دارند كه موجب شهرت بى نظير آنها در جهان شده است.
كوه ها، الهام بخش شاعران و نويسندگان و عارفان بوده و موضوع بسيارى از اسطوره ها و داستان هاى دلكش با كوه ارتباط دارد. براى نمونه مى توان به داستان زندگى زال پدر رستم - معروف ترين پهلوان اسطوره اى ايران- اشاره كرد كه در كوهستان بزرگ شد و سيمرغ پرنده افسانه اى كه ياور فرهيختگان است- و آن هم مطابق داستان هاى ايرانى در كوه مى زيد - از زال مراقبت كرد و بعدها چندبار به رستم يارى رساند. داستان پركشش ديگر، اسطوره آرش كمان گير است كه پرتاب تير سرنوشت ساز او از فراز البرزكوه (يا دماوند) مرز كشور ايران را با توران تعيين كرد. در بسيارى از دين ها و باورها، كوه ها مكان هاى پاكيزه و مقدس به شمار مى روند. در باورهاى كهن ايرانى، مهر يا ميترا فرشته روشنايى و نگاهبان عهد و پيمان، همچنين آناهيتا فرشته نگاهبان آب، در كوه جايگاه دارند. پيدا است كه آب خيز بودن كوه ها، در سرزمين كم آب ايران جايگاه پرارجى را به آنها بخشيده است.
• كوه ها، تفرجگاه هاى بى مانند
از ديرباز انسان ها براى بهره مند شدن از هواى فرح بخش و تماشاى گل و گياه و شنيدن نواى دلكش رودها به كوه مى رفته اند. فردوسى مى گويد:
كنون خورد بايد مى خوش گوار
كه مى بوى مشك آيد از كوهسار
هوا پرخروش و زمين پر ز جوش
خنك آن كه دل شاد دارد به نوش
همچنين براى دور كردن اندوه و راندن بى قرارى به كوهپيمايى مى پرداخته اند. نظامى در داستان خسرو و شيرين مى گويد كه فرهاد از دل تنگى راه كوه و دشت را پيش گرفت:
گرفته كوه و دشت از بى قرارى
وزو در كوه و دشت افتاده زارى
نيما يوشيج شاعر بزرگ معاصر در چندين شعر به توصيف كوه ها و كوهپيمايى مى پردازد و از عشق خود به كوهستان و مردم كوه نشين سخن مى گويد. او شعر معروف «افسانه» را از «دره اى سرد و خلوت» و با توصيف بادِ سر كوه «نوبن» كه زبان به سخن مى گشايد، آغاز مى كند.
امروزه بخش مهمى از اوقات فراغت انسان ها به گردش در طبيعت و انجام ورزش هايى كه در محيط هاى طبيعى انجام مى شوند، اختصاص دارد. پياده روى در كوهستان و نيز كوهنوردى جدى از مهمترين تفريح ها و ورزش هاى طبيعى هستند. در كشور اتريش حدود ده درصد مردم به كوهنوردى مى پردازند و در ايران، هر هفته در روزهاى تعطيل صدها هزار نفر براى كوه گردى يا كوهنوردى به كوهستان مى روند. نه تنها كسانى كه رشته ورزشى مورد علاقه شان، كوهنوردى است، بلكه افرادى كه به ورزش هاى ديگر - مانند فوتبال، كشتى، دووميدانى - هم مى پردازند، براى افزايش ظرفيت ششى و تقويت ماهيچه هاى پا و تواناتر شدن قلب خود، كوه پيمايى مى كنند.
آرامشى كه با تماشاى چشم اندازهاى پرشكوه كوهستان و غرقه گشتن در زيبايى و سكوت آن به دست مى آيد، براى انسان پركار امروزين كه در فضاهاى تنگ و پر سر و صدا كار مى كند، نعمتى بزرگ و باارزش است.

• بخش دوم: كوهنوردى
كوهنوردى بخشى از تجربه انسان در زيستن بر زمين است، چرا كه بسيارى از منطقه هاى زمين كوهستانى است و آدمى براى گذر از اين سرزمين ها به مهارت هاى ويژه نياز داشته است. تسلط بر اين مهارت ها، انسان عادى را به «كوهنورد» بدل مى سازد. از ديرباز، اشخاصى وجود داشته اند كه ماهرانه از كوه ها - حتى صخره هاى دشوار- بالا مى رفته اند (در پاره اى از سفرنامه ها و ديگر نوشته هاى قديمى اران، از اين افراد به عنوان «كوه رو» نام برده شده) و اين كار را براى شكار، معدن كاوى، چراندن دام، جمع آورى هيزم يا گياهان علوفه اى و دارويى، يا به منظور فعاليت هاى نظامى و... انجام مى داده اند.
ويل دورانت، تاريخ نگار بزرگ، تاريخ سرزمين پارس را با شرح زندگى قوم ماد آغاز مى كند؛ او مى نويسد: «مادها از نژاد هندواروپايى به شمار مى روند و محتمل است كه در تاريخ هزار سال قبل از ميلاد از كناره هاى درياى خزر به آسياى باخترى آمده باشند... اين قوم، در كوه هايى كه به عنوان جايگاه خود در ايران انتخاب كرده بودند، مس، آهن، سرب، سيم و زر، سنگ مرمر و سنگ هاى گران بها به دست آوردند و چون قومى نيرومند بودند و زندگى ساده اى داشتند، به كشاورزى بر دشت ها و دامنه هاى تپه هاى منزلگاه خود پرداختند و زندگى آسوده اى براى خويش فراهم ساختند.» رفتن به كوه ها از جهت ديگرى نيز ضرورى بوده است: در شرايط حمله بيگانگان به سرزمين مادرى (كه در تاريخ ايران بسيار رخ داده است)، كوهستان پناهگاه مبارزان بوده است. تاريخ كشور ما پر است از جنبش هاى آزادى خواهانه و ضدبيگانه كه پايگاه دست اندركاران آن كوهستان بوده است.
• ورزش كوهنوردى در جهان
خاستگاه ورزش كوهنوردى را «كشورهاى آلپى» اروپا (فرانسه، ايتاليا، اتريش، سوئيس) مى دانند. بسيارى از اهالى اين كشورها به دليل وجود رشته كوه آلپ، از ديرباز با فن پيمايش كوه ها آشنا بوده اند. چند مورد از كوهنوردى هايى را كه نه به منظور شكار و معدن كاوى و كشورگشايى... بلكه فقط براى كوهنوردى (دست يافتن به قله ها و گردنه ها، نورديدن راه هاى نو) انجام شده است، مى توان در قرن ها قبل هم ديد؛ مثلاً صعود پت راركا (petrarca) اهل ايتاليا به قله كوه وانتو (Mont Ventox) در سال ۱۳۳۶ ميلادى. اما كار جدى تر كوهنوردى صدها سال پس از اينها آغاز شد. در سال ۱۷۶۰ يك دانشمند ثروتمند سوئيسى از منطقه مون بلان: Mont Blanc (بلندترين كوه آلپ كه ۴۸۰۷ متر ارتفاع دارد) ديدن كرد و گفت به هر كس كه بتواند تا قله اين كوه برود، جايزه اى خواهد داد. پس از چندين تلاش، سرانجام در ۱۸ اوت ۱۷۸۶ يك پزشك به نام دكتر پاكار (Paccard) و يك راهنماى محلى به نام بالما (Balmat) اهل فرانسه توانستند پا بر قله مون بلان بگذارند. از ميانه هاى قرن نوزدهم، كوهنوردى شكل باز هم جدى تر و پيوسته ترى به خود گرفت؛ در سال ،۱۸۵۴ آلفرد ويلز (Alfred wills) به قله ۳۷۰۱ مترى وترهورن (Wetterhorn) در كوه هاى آلپ صعود كرد. از اين سال، دوره اى آغاز شد كه به «عصر طلايى كوهنوردى» معروف شد؛ در اين دوره، كوه هاى بلند آلپ ها يكى پس از ديگرى صعود شدند. فتح قله سنگى و دشوار مترهورن: (Matterhorn ۴۴۷۷ متر) در سال ۱۸۶۵ به دست ادوارد ويمپر (E.Whymper) و همراهانش كه در جريان آن چهار نفر كشته شدند، پايان «عصر طلايى» كوهنوردى است. پس از آن كوهنوردان جسور و نوآور ديگر فقط به دست يابى به قله ها نمى انديشيدند، بلكه در انديشه صعود از ديوارهاى سنگى و يخى دشوار و به جا گذاشتن «ركورد»هاى جديد بودند.
نخستين باشگاه كوهنوردى جهان، به نام آلپاين كلاب (The Alpine Clube) در سال ۱۸۵۸ در انگلستان پايه گذارى شد و در چند سال پس از آن، باشگاه هاى مشابه در كشورهاى اتريش، سوئيس، ايتاليا و... تاسيس شد.
امروزه، ورزش كوهنوردى، دلمشغولى و حتى حرفه افراد بى شمار است: ميليون ها نفر به شكل تفننى كوهنوردى مى كنند و هزاران نفر با كوهنوردى، سنگ نوردى، راهنمايى كوه پيمايان، اسكى كوهنوردى، توليد و فروش وسايل كوهنوردى زندگى مى كنند.
• كوهنوردى در ايران
ابوالفضل صدرى در كتاب «تاريخ ورزش» مى نويسد: «از ۱۲۹۵ شمسى كه ميرمهدى ورزنده از بلژيك و تركيه به ايران آمد، ورزش در آموزشگاه هاى كشور شكل گرفت. قبل از ايشان فقط در مدارس نظام، به وسيله بعضى از افسران خارجى از قبيل اتريشى ها و روس ها و سوئدى ها به طور ناقص تعليمات ورزش داده مى شد.» صدرى همچنين اشاره مى كند كه نخستين باشگاه ورزشى در تهران در همان سال ها تاسيس شد. نام اين باشگاه، «كلوب ايران» بود كه عده اى از اشراف و اعيان و نمايندگان سياسى خارجى پايه آن را گذاشته بودند و در آن به اسب سوارى و چوگان و ورزش هاى ديگرى پرداختند
«قانون ورزش اجبارى در آموزشگاه ها» در ۱۴ شهريور ۱۳۰۴ به تصويب مجلس شوراى ملى رسيد و «انجمن پيشاهنگى و تربيت بدنى» (كه بعدها به سازمان تربيت بدنى تغيير نام داد) در ۲۷ فروردين ۱۳۱۳ به ثبت رسيد. فدراسيون هاى ورزشى - از جمله فدراسيون كوهنوردى - در سال ۱۳۲۶ تشكيل شدند.
كوهنوردى گروهى از سال ۱۳۱۱ به همت منوچهر مهران و عده اى ديگر در مشهد آغاز شد. مهران در سال ۱۳۲۳ سرپرستى يك كاروان چهل نفره را در صعود به قله دماوند به عهده داشت و پس از اين برنامه، پيشنهاد تاسيس يك باشگاه رسمى كوهنوردى را داد كه مورد استقبال آن صعودكنندگان و مسئولان ورزش قرار گرفت. منوچهر مهران از همين سال پايه باشگاه نيرو و راستى را مى گذارد كه يك بخش مهم از فعاليت آن، كوهنوردى بود.
• چگونه به كوه برويم؟
پيش از آن كه به كوه برويم، بايد بدانيم كه ورزش در طبيعت، تفاوت بنيادى با ورزش هاى ديگر دارد. نخست اين كه محيط اين ورزش (كوهستان) دست ساخته انسان نيست، بلكه حاصل ميليون ها سال كار عوامل پيچيده طبيعى است و به اين دليل اگر آسيبى به محيط كوهستان وارد سازيم جبران آن به سادگى ميسر نخواهد بود. ديگر آن كه عامل هاى موجود در كوهستان بسيار نيرومند و تحرك آنها تا حد زيادى پيش بينى نشدنى است و از اين رو خطر براى ورزشكار بى احتياط و ناآزموده بسيار زياد است. يكى از كوهنوردان باتجربه گفته است كه در كوهنوردى دو چيز را بايد بياموزيم: اصول ايمنى در كوهستان براى آن كه به خود آسيب نرسانيم و اصول حفاظت كوهستان براى آن كه به كوه آسيب نرسانيم. نخستين برنامه هاى كوهپيمايى خود را بهتر است كه همراه فرد يا گروهى باتجربه اجرا كنيد. معمولاً اينان مى دانند كه رفتن به چه منطقه و تا چه ارتفاعى براى يك مبتدى مفيد و جذاب است. همچنين مى دانند كه چه وسايل و موادى براى شما لازم است. در عين حال بهتر است كه خودتان به ايشان توضيح دهيد كه تاكنون چه كارهاى كوهنوردى كرده ايد و بگوييد كه قصد نداريد در ابتداى فعاليت هاى جدى خود، كار برجسته و دشوارى انجام دهيد!
در نخستين برنامه هاى خود سعى نكنيد كه پا به پاى كسانى باشيد كه بيشتر كوهنوردى كرده اند، چرا كه ممكن است خود را بسيار خسته كنيد يا به خطر اندازيد. به ويژه اگر با اعضاى يك گروه يا باشگاه كوهنوردى حركت مى كنيد، توجه داشته باشيد كه در اين جمع ها معمولاً اشخاص ماجراجو و نترسى پيدا مى شوند كه پا را از «حاشيه هاى اطمينان» فراتر مى گذارند؛ شايد اين اشخاص، آگاهانه براى گذر از مرزهايى (به جا گذاشتن «ركورد» و...) خود را مثلاً درگير يك مسير سنگى دشوار كنند، يا قصد صعود سريع به قله را داشته باشند. اما شما به اين وسوسه دچار نشويد كه خود را قوى نشان دهيد در عوض، بهتر است به سرپرست برنامه توضيح دهيد كه مى خواهيد بدون فشار آوردن بر خود و بدون پذيرش خطر از كوه لذت ببريد. در واقع، سرپرست برنامه اى كه اشخاص مبتدى يا كارآموز را با گروه خود به كوه مى برد، بايد اين موضوع را بداند، اما شما هم از تذكر فروتنانه و محترمانه خوددارى نكنيد. در آينده، وقت براى يادگيرى و انجام كارهاى دشوارتر خواهيد داشت. نخستين برنامه هاى كوهنوردى شما بايد در فصل گرم سال باشد (نيمه جنوبى كشور: فروردين تا آبان، نيمه شمالى كشور: اواخر ارديبهشت تا نيمه مهرماه) و زمانى كه صرف بالا رفتن مى كنيد از سه چهار ساعت بيشتر نباشد. وسايلى كه براى چنين برنامه هايى لازم داريد، مى تواند بسيار ساده باشد: يك كفش ورزشى كه زيره ضخيم و كمى نرم (براى جلوگيرى از سر خوردن) داشته باشد، يك كوله پشتى كوچك، يك شلوار و پيراهن آزاد، پيراهن بادگير، عينك آفتابى ضداشعه فرابنفش (UV protection)، كرم ضدآفتاب، حدود دو ليتر آب (اگر مطمئن هستيد كه چشمه آب پاكيزه اى سرراهتان هست، يك قمقمه يك ليترى كافى است)، كمى تنقلات، نان و ميوه و ديگر اقلام خوراكى. هيچ گاه شيفته وسايل و پوشاك رنگارنگى كه در دست و برتن ديگران (يا احتمالاً در مجله هاى كوهنوردى) مى بينيد، نشويد. براى خريد هميشه فرصت هست و پيوسته چيزهاى نو به بازار مى آيند، خيلى معقولانه و صرفه جويانه ببينيد كه به راستى چه چيزى مورد نيازتان است و اگر فلان پوشاك يا وسيله را بخريد چند درصد به شما كمك مى كند تا به هدف خود برسيد؟ آيا نمى شود با كمى خوشفكرى، از آنچه كه داريد به گونه اى استفاده كنيد كه كارتان را راه بيندازد؟ براى مثال مى توان براى كوهنوردى هاى چندساعته تا يك روزه به جاى خريدن كوله پشتى هاى نو و گرانبها، از همان كوله پشتى اى كه به مدرسه مى برديد يا كوله دست دوم دوست تان استفاده كنيد. يا در مراحل بعدى كه نياز به كيسه خواب داشتيد، مى توانيد به جاى خريد يك كيسه خواب عالى و گرم- كه بسيار گران است- يك كيسه خواب متوسط بخريد و به جاى آن كه در كيسه خواب عالى خود مجبور شويد همه پوشاك خود را درآوريد، با پوشاك كامل و حتى كت پر بخوابيد. به دنبال كالاهاى «مارك دار» و معروف خارجى هم نگرديد. امروزه به راستى دشوار است كه دريابيد كالاى موردنظر شما با فلان مارك معروف، در كشور اصلى يا با استانداردهاى اصلى ساخته شده يا در چين و تايلند و... بهتر است در هر مورد كه ممكن است، كالاهاى ساخت داخل را بخريد كه هم ارزان تر هستند، هم در بسيارى موارد بهتر از انواع چينى و تايلندى و اگر عيبى پيدا كنند، مى توانيد براى تعويض يا تعمير به سازنده آن مراجعه كنيد. در عين حال، خريد كالاهاى ايرانى به پيشرفت اقتصاد كشور كمك مى كند و انتقادها و پيشنهادهاى شما در مورد كيفيت كالا مى تواند آنها را بهتر كند. در انتخاب هر وسيله، بكوشيد از نظر كسانى كه از آن استفاده كرده اند، بهره ببريد و تا حد امكان، پيش از خريد نمونه اى از آن را كه در اختيار دوستان تان است، امتحان كنيد و در هر حال با كوهنوردان يا فروشندگان باتجربه مشورت كنيد. يكى از وسايلى كه خوب است از همان نخستين روزهاى كوهنوردى به كاربرد آن عادت كنيم، چوب دست يا باتوم (در اصل: baton) پياده روى است. باتوم، به تقسيم وزن بدن و انتقال بخشى از ضربه ها و فشارها به دست كمك مى كند و به اين ترتيب از فشار بيش از حد به زانوها كه اندام هايى بسيار حساس هستند، جلوگيرى مى كند. باتوم در حفظ تعادل و جلوگيرى از زمين خوردن و نيز پيچ خوردن پا كه مى تواند به مچ پا آسيب برساند، بسيار موثر است.


منبع : روزنامه شرق 15/4/85


نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

در ساعت پنج و بیست و هشت دقیقه صبح روز جمعه پنج دی ماه هشتاد و دو ، زلزله مهیبی به قدرت شش و سه دهم ریشتر در شهر تاریخی بم شهر قنات، خشت و درختان خرما که در فاصله حدودی هزار کیلومتری جنوب شرق تهران، پایتخت ایران واقع است اتفاق افتاد و بسیاری از محله های آنرا ویران کرد. ارگ تاریخی بم در این زلزله ویرانگر به شدت تخریب شد.

ارگ تاریخی بم، به مساحت تقریبی دویست هزار متر مربع از جمله بزرگترین مجموعه بناهای خشتی است که بیش از بیست قرن مورد سکونت اهالی شهر بم قرار گرفته است. این ارگ تاریخی از گونه های معماری متعددی از جمله دیوار حصار، برج و بارو و دروازه های متعدد، مسجد، بازار، تکیه، کاروانسرا، مدرسه، حمام، زورخانه و محله های مسکونی با خانه های اعیان نشین یا عامه نشین، بخش حاکم نشین شامل سربازخانه، اصطبل، آسیاب، خانه فرمانده قشون و بخش اقامت حاکم شامل خانه حاکم، عمارت چهارفصل و برج دیدبانی تشکیل شده است.

اگرچه پیرامون تاریخچه شکل گیری این ارگ تاریخی بین دوره های اشکانی و حتی قبل از آن در دوره هخامنشی اختلاف نظر وجود دارد اما اغلب بناهای آن که در زمان قبل از زلزله برپا بودند به دوره تیموری تا قاجار نسبت داده می شود. با این وجود بخشهایی همانند ایوان مسجد جامع با مقیاس متفاوت و عظیم خود دوره های بسیار قدیمی تر (همانند قرن چهارم هجری در دوره سامانیان تا قرن هفتم هجری در دوره سلجوقیان) را یادآوری می کنند. نهایتا ارگ بم در دوره قاجار خالی از سکنه شده است.

ارگ بم به دلایل متعدد از جمله دارا بودن گونه های متعدد بناهای تاریخی و محله های مسکونی و شیوه ترکیب و اتصال آنها با یکدیگر و شکل قرار گیری بناها بر روی شیب تپه و ختم شدن کل مجموعه در انتها به عمارت منحصر به فرد چهار فصل در بالاترین نقطه، دارای ارزشهای فراوان معماری و شهر سازی است. در عین حال وجود لایه های مختلف مسکونی بیش از بیست قرن به این مجموعه ارزش ویژه باستانشناسی داده است.

در پی حادثه زلزله بم ارگ بم به عنوان بخشی از بم و منظر فرهنگی آن توسط یونسکو در سال دوهزار و چهار در فهرست میراث جهانی در معرض خطر قرار گرفت (مرکز میراث جهانی و ثبت ارگ بم).

این مجوعه منحصر به فرد بعد از زلزله به شدت ویران شده است اما این پایان داستان ارگ نیست. به قول استاد ارزشمند سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مرحوم محمد مهریار زلزله بم عزای معماران و عروسی باستانشناسان است. زلزله باعث آشکار شدن لایه های زیرین ساخت و سازهای خشتی شده که مورد توجه ویژه باستانشناسان قرار گرفته است. اما معماران نیز درسهای فراوانی برای آموختن پیش رو دارند. بخشهایی از ارگ از جمله اصطبل و سربازخانه تخریب نشده اند و زلزله در آنها مقطع طبیعی ایجاد کرده است. این فرصت مغتنمی برای شناخت سازه تاریخی بویژه اجرای سقف و طاق و کانه پوشهای بام است. شیوه رفتار زلزله در بنای تاریخی و علت تخریب و سالم ماندن بخشهای مختلف بناها نیز برای معماران درسهای ارزشمندی برای آموختن فراهم کرده است.

اما ارگ بم بنایی متعلق به همه مردم است. در شرایط فعلی برای حفاظت از این بنا برای همه مردم و نسل آینده چه فعالیتی می توان انجام داد؟ این صفحه در راستای پاسخ با این پرسش راه اندازی شده است.

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 


قاصدک ،هان چه خبر آوردی ؟

 از کجا ، وزکه خبر آوردي؟


خوش خبر باشي ، اما ، اما


بام و درمن  گرد


بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا


نه زياري ، نه زديار و دياري ، باري


برو آن جا که بود چشمي و گوشي با کس


برو آنجا که ترا منتظرند


قاصدک


در دل من همه کورند و کرند  


دست بردار از اين در وطن خويش غريب


قاصدک تجربه هاي همه تلخ


با دلم مي گويد


که دروغي تو، دروغ


که فريبي تو، فريب


قاصدک! هان ، ولي … آخر …. اي واي !

با توام ، آي ! کجا رفتي ؟ آي …!


راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟


مانده خاکستر گرمي جايي؟


در اجاقي - طمع شعله نمي بندم - خردک شرري هست هنوز؟

قاصدک


ابرهاي همه عالم شب و روز


در دل ام مي گريند

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

انگلیسی ها سفارت خود را دربهترین نقطه ای اب و هواهی کرمان یعنی در صحرای زریسف کوچه چیتگری بنا نهادند و مردم کرمان به این سفارتخانه می گفتند  قونسور خونه     این قونسور خونه مرکز هزاران نیرنگ و دسیسه بود و هنوز هم بعد از گذشت یک قرن ماجراهای گذشته درون ان مکتوم و مرموز باقی مانده است به عنوان مثال چرا انگلیسی ها این سوراخ فرنگیها را در دل سنگهای سخت پشت کوه سید حسین حفر کردند بیشتر سا کنان کرمان این سوراخ ها(به لهجه کرمانی این کت ها را) دیده اند تونلی به طول ۲۵ متر به ارتفاع ۲ متر و عرض حدود ۵/۱ متر در مسیر به چشمه شیر دوش واقع در پشت کوههای سید حسین      هیچ کس به درستی نمی داند فلسفه و انگیزه ای حفر این تونل چه بوده است فقط همه می دانند که این ها را انگلیسی ها حفر کردندچه حکمتی در کار بوده است؟ شاید انگلیسی ها این تونل را به قصد استخراج و بر داشتن سنگهای داخل ان حفر کردند  ( بقیه مقا له باشد برای روز دیگر)
نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 اجازه بدین با هم دیگه و در این شب  یه کمی درد ودل کنیم با آقایی که خیلی از دستمون ، بویژه من ناراحته .

مهدی جان ، مولا و آقای من منم که عاجز و تهی دست با این اعمال ناقص و ناروا دل تو رو می شکونم .

آقا جونم ، بازم می گم دردت به جونم نمی گم گرفتارم ، حاجت دارم به دادم برس .

این دفعه دیگه وضع فرق می کنه ، از بس که ازت دور شدم دلم گرفته ، دلم شکسته ، حالم پریشونه به خدا

احساس هجرانی و حیرانی می کنم . بابا تو امام زمون منی ، فقط با تو میشه راحت و بی پرده حرف دلم رو بزنم .

تو عالم محضی ، تو آگاه و بینایی ، تو نقطه عطف و قله افتخاری . دوباره دوست دارم به یاد قدیم  قدیما رفیقم بشی . آقا جون یه گوشه چشمی از سر لطف و کرمت بر من ظلمت زده بتاب .

مهدی جان تو رو به جان مادرت زهرا(س) نذار تو این تاریکی ها گم شم . دستمو بگیر آقا .

آقا جان ترس از ناخالصی ها بر تاروپود من حلقه افکنده آقا .

قول می دم مولا جان دیگه بی معرفتی نکنم  . آقا جونم می دونم هر شب جمعه نامه اعمال منو می خونی و گریه می کنی .

فدات شم آقا ، که من با رفتار و سیرتم قلب نازنینت رو متاثر می کنم .

آقا زبونم بند اومده به خدا . اشک چشمم خشک شده ، هر جا و هر کاشونه ای برم منزلگاه تو نمی شه برام .

از بس بی وفایی کردم خسته شدم ، تنها امیدم تویی .

خیلی بدبخت و بیچاره ام که تو رو با این ملعبه گردون عوض می کنم .

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

خبر آمد ، خبري در راه است          سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد ، شايد            پرده از چهره گشايد ، شايد

 

به خوبا سر مي زني  .  بيا تو اينا هم خوب هست آقا جون . هممون که بد نيستيم ، به من نگاه نکن آقا .

آقا پير شديم ، ديگه نمي خواي بياي

اصلاً هممون بد ، هممون بد . به حق خوبات ، مگه ما بدا دل نداريم .

مي خواستي ما را خاطرخواه نکني قربونت برم ، نديده خاطرخواه کردي رفتي پشت پرده . يه نظر يه نظر

خوبيم ، بديم                                      پات نوشته شديم آقا

بدبختيم  بيچاره ايم درمونده ايم       عشق تويي فقط

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

دیروز بال های پروانه از فراغت سوخت.
دیروز شمعی از غم دوریت آب شد.
دیروز گل پیراهن چاک کرد و بلبلان غزل فراغ را سردادند،
اما من می دانم تو درصبح صادقی سینه فجر را خواهی شکافت.
توخواهی آمد،
ای سبزتر از بهار،
ای وارث انبیا و اولیای الهی
تا بگویی چرا دیوار سکوت کرد در مقابل ضربه های وارده بر پهلوی مادرت؟
تو خواهی آمد با گلوی صد چاک علی اصغر(ع)
تو اسرار و رازها را فاش خواهی کرد.
تو نفس خواهی داد بر سینه کم نفسان عالم.
تو در بقیع خواهی رفت و راز علی را درآن شب خواهی گفت.
ای رازدار زهرا(س)،
سینه ات پر از درد است.
می دانم آن روز کسی درهای بقیع را بر روی ما نخواهد بست و ما عقده هزاران قرن مظلومیت را باز خواهیم کرد.
می خواهم فریاد بزنم؛
ای کافران او می آید.
هرگز به خواب خوش نروید.

او می آید و جام می خودپرستی را درهم خواهد شکست.
ای کافران غافلید که حدیث سربداران را تکرار می کنید،
زیرا او خواهد آمد،
با صدای انا المهدی.
آن وقت دیگر کودکان یتیم بی پدر نخواهند بود.
دیگر مادران فقیر شاهد پرپر شدن غنچه هایشان نخواهند بود.
دیگر در خرابه های شهر کودکی به دنبال جنازه مادر نخواهد گشت
دیگر صدای اسیری از پشت میله های زندان ها!! شنیده نخواهد شد.
ای کافران، بترسید از نام مهدی (عج)، که نام ننگین تان را محو خواهد کرد.
او که این کاخ های سفید را درهم خواهد شکست و روی نامردیتان را سیاه خواهد کرد.
می دانم تو نیز با خبری،
از آن چه که ما بی خبریم،
از آنچه که دلت را می سوزاند و اما...
ای غریب بیابان ها روی سخنم با توست:
درکدامین بیابان خیمه زده ای تا خار بیابان را حریر زیر پایمان کنی.
به خدا عاشق گفتن: "دوستت دارم مهدی"شده ام.
عاشق چشم دوختن به غربت غروب جمعه ها شده ام.
بگذار بگویم غروب ها بی تو غمگین است.
شاید آفتاب هم وقتی غروب می کند می گرید، نمی دانم.
ولی دلم هر غروب پنجشنبه می گوید:
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  |