نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
دو کوهه و محبوبیت حاج ابراهیم همت :
از موضوعات قابل توجه محبوبیتی بود که فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله { ص } در میان نیروهای کادر و بسیج یافته بود . حاج محمد ابراهیم همت به یمن دارا بودن سوابق درخشان نظامی و نیز روحیات متعالی اخلاقی و چهره دوست داشتنی و متواضع در اولین دیدار آدمی را تحت تاثیر قرار می داد . رفتار صمیمانه او با نیروهای بسیجی بیش از فرمانده لشکر ، از او چهره ای معنوی و برادری مهربان ساخته بود . هنگامی که در مراسم صبحگاه او را می دیدند غرق بوسه اش می کردند . و او در پاسخ می گفت . جواب این محبت ها ار نمی توانم بدهم . او نه تنها بعنوان یک فرمانده لشکر دغدغه آسایش نیروهایش را داشت . بلکه در کسرت یک معلم . نگران وضیعت روحی و اخلاقی آنان بود . عنصر معنویت و اخلاص ، درون مایه تمام سخنانش بود ، درب و دیوار دوکوهه بر تلاش و خستگی ناپذیری این مرد گواهی می دهد هر گاه فرصتی می یافت در میان نیروهای گردان و یا گروهانی حاضر می شد و برای آنان صحبت می کرد و از وضعیت لشکر . از شرایط سیاسی حاکم بر منطقه و از اخلاص و حرکت برای خدا . هنوز صدای او در جای جای پادگان دوکوهه بگوش می رسد که می گفت : وای برما ، وای بر پاسدار ما ، وای بر بسیجی ما ، اگر روزی برسد که فقط پاسدار نظامی باشد . اگر اول پاسدار و بیسج عقیده باشید در راه تان تزلزل و سستی ایجاد نمی شود . در هدف تان سست نمی شوید همیشه معتقد خواهید بود .
عروج ملکوتی عزیز دوکوهه :
عملیات خیبر در سوم اسفند ماه سال ۱۳۶۲ در منطقه طلائیه و جزایر مجنون انجام شد . در این عملیات لشکر ۲۷ با آن که کارنامه درخشانی از خود بر جای گذاشت ، اما شهدای عزیزی را از دست داد . روز ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ برای تاریخ جنگ ، برای لشکر ۲۷ محمد رسول الله { ص } و برای پادگان دو کوهه روز دیگری بود . حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر ۲۷ حضرت رسول در حالی که مشغول بررسی خطوط مقدم در جزایر مجنون بود بر اثر اثابت ترکش به شهادت رسید .
باز دلم هوای شلمچه کرده است باز از فرسنگها راه برای بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند .
قصه عشق مارا بایستی با غروب تنهایی دانست . با هوای ابری پائیزان و با مرغی که به ناچار برای نیمه های بی احساس قفس نغمه سرای میکند
ماجرای غم انگیز مارا در محفل شمع و پروانه بایستی شنید . و در عمق لبخندهای پیوند خورده با اشک و درد های سوزان سینه های داغدیده
باز دلم هوای شلمچه کرده است
باز زوزه جانسوز غروبش در گوشم می پیچد . باور کنید خودم دیگه خسته شده ام .
همینکه می آید نفسی بگیرم با شهر بسازم . همینکه آرام آرام با زندگی روز مره دست اخوت می دهم نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه آنجا که میروم تا خط جدید را در بودنم رقم بزنم به سراغم می آید .
خدایا چاره ای . درمانی . راهی
خودم هم می دانم که یک بیابان چند خاکریز و یک غروب نمی تواند این چنین هستی مرا به بازی گیرد .
که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب که همه جا یافت می شود . و آنچه این چنین عنان وجودم را در کف دارد ارواحی بلند از خون شهیدان است که از مشتی خاک . شلمچه ساخته است .
برای این است که پس از سالها بعد از جنگ بچه های ما رفقای ما که در گونی های کوچک و فشرده شده چهار تکه استخون آنها به شهرها می رسد . ومظلومیت آنها را به یاد می آورم دلم به درد می آید . و می گویم به راستی بعد از شهدا ما چه کرده ایم
برای این است که دلم تنگ شلمچه کرده است و دارم دیوانه میشوم . برای این است که بر خاک شلمچه بوسه می زنم . تو گوئی که دیواره خاک کعبه را می بوسم .
قربان آن ستونی که در نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را با آرامش حرکت ابر طی میکرد .
قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند عقد اخوت می خواند
قربان آن انگشتی که وقتی بر ماشه بوسه میزد تمام کعنات بر انگیخته می شد
قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد ودر بهشت به اتمام میرسید
قربان آن غروبی که در بیابانهای شلمچه بوی غربت را همراه می آورد و در زمین گرم و تفتیده کربلای جنوب لبهای خشک رزمندگان را به دعا و نیایش به جنبش در می آورد .
قربان آن خاکریزی که خاکش با خون پاک شهیدان منزوج می شد که بوی عطر آن بوی پیراهن یوسف است برای بینائی چشم رزمندگان یعقوب صفت . آری عزیزان اگر تا این اندازه از شلمچه می گویم برای این است که اینجا یعنی شهرها حماسه نیست گذشت نیست اینجا ایثار ساده لوحیست اینجا خوبی سبکترین واژه و پاکی در پوچیست اینجا خیانت به رفیق قابوس جاویدان است اینجا محبوب واژه ای گنگ و نا مفهوم است .
خون پيكره حق در طول تاريخ از قلب عاشوراست . و اگر حقيقت را بخواهي هنوز روز عاشورا به شب نرسيده است . كاروان تاريك روان است و ياران عاشورائي با عشق شيدائی . خود را به صحراي كربلا مي رسانند .
راه كاروان عشق از ميان تاريخ مي گذرد و هركس در هر زمان بدين صلاوت لبيك گويد از ملزمات كربلاست . اري عزيزان به خداوندي خدا ، رزمندگان در آخرين لحظه نيز با تمام وجود ایستادند و جنگیدند ، برويد از شلمچه بپرسيد . وقتي ميگويم رزمنده شما تمام جديت و مردانگي را بگيريد و برايش اندامي بسازيد ، بخدا قسم رزمنده اي در كنجي آرام گرفته بود تا ساعتها نمي فهميديم كه او خواب است ويا شهيد گشته . آري عزيزان وقتي نام شهيدي را ميبرم شما كاغذ برداريد هر چه از خوبي مي دانيد بنويسيد و آنگاه چهره معصومش ظاهر مي گردد . اي عزيزان ما هم خواهيم رفت شما مي مانيد و راه شهيدان ، شما را به مظلوميت آن مردي كه احساس دلتنگي مي كرد به گوشه اي مي نشست وبه صحراي شلمچه خيره مي شد. آري شلمچه عزيز مي گويم كه هنوز تعداد زيادي از شهداي ما را در دل خود دارد . شما را به اشكهاي پاك دختر هشت 8 ساله شهيدي كه شبها سجاده پدر سفر كرده اش را در گوشه اي مي گشود و به ياد پدر نماز مي گذاشت . شما را به لبخندهاي مصلحتی شهيد مرتضی جاويدي فرمانده گردانی كه بعد از قيچي شدن گردانش براي دلداري رزمنده گان زخمي ، همیشه با لبخند به چهره شان می نگریست لبخندهايي كه حكايت از يك دل سوزان مال ومال از خون داشت . شما را به غيرت نوجوان 15 ساله بسيجي كه وقتي رزمندگان آماده حركت شدند اسم او را قلم زدند گفتن سن شما كم است و اگر مجروح شوي نمي تواني طاقت بياوري ، ولي با اسرار همراه ديگر بچه ها جزء افراد خط شكن شد . وقتي شب حمله تركش به پاي او اثابت كرد و از زانو قطع شد بخاطر اينكه از درد سرو صدا نكند و روحيه رزمنده ديگر را ضعيف نكند دهان خودش را پر از گل كرد تا صدايش در نيايد . و به همان شكل شهيد شد . شما را به درخشش وجود جوانان رزمنده چو صاعقه بر قلبهای تاريك دشمنان می نشاندن و سينه هايشان از رعب و هراس آكنده بوده .و شهيدان بر اين باور بودند كه قدم به راهی می گذاردند كه پايان آن را به يقين می دانستند . اما بقای دين خود را در گرو ايثار و خون می گذاشتن و شهادت را در زاعقه خود از عسل شيرينتر می دانستند . همان طور همه رزمندگان شاهد بودند كه شهيد همت در شلمچه می گفت هميشه اين گونه نيست . اين سفره را جمع می كنند . تا باز است استفاده كنيد . ولی ما غافل بوديم نفهميديم چه می گويد .
شلمچه آن سه راهی شهادت ديگه پر گشته از خاك غربت
شلمچه کجاست آن راه کارت كجايند عاشقان بی قرارت
شلمچه از جدائی تو فرياد بگو كجارفت گردان مقداد
شلمچه كن نظر بر ما شهادت بگو گردان انصار كجا رفت
شلمچه ای محل عشق و ايثار بود خالی ديگر زگردان انصار
شلمچه گشته ام قربان قاسم بسيجيان غيرتمند مسلم
شلمچه مرغ ما گرديده پر پر كميل و مالك و گردان جعفر
شلمچه گشته ای خالی چو ديگر به گردان حبيب و هم ابوذر
شلمچه روز ما گشته شب تار كجا بر باد شد گردان انصار
شلمچه گل گردانها كجايند مگر نزد شهيد كربلا يند
قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد ودر بهشت به اتمام می رسيد .
شهدا خوشا به حال شما بدا به حال ما !!


ای نسل اسیر وطنم،
تو میدانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو میدانی و همه میدانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو میدانی و همه میدانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام. تو میدانی و همه میدانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه میدانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو میدانی و همه میدانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو میكنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو میدانی و همه میدانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل میخندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خستهام میدرخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریههایم احساس میكنم. والسلام

علی (سمت چپ) با یکی از دوستانش، طرقبه مشهد 1328 
با دوستان دانشسرای عالی، مشهد 1330 
با جمعی از دوستان نهضت ملی، عزت الله سحابی (نفر دوم از سمت چپ) طاهر احمدزاده (نفر سوم) مشهد 1335-6 
با همسرش پوران شریعت رضوی در حیاط دانشکده ادبیات مشهد 1337 
در مراسم عروسی مشهد 1337 
در مراسم عروسی مشهد 1337 
با همسرش در پاریس 1339 
علی شریعتی، همسرش و احسان در پاریس- 1340
با همسر، سارا و سوسن مشهد- 1348 
علی شریعتی در حسینیه ارشاد تهران- 1349 
در سفر به مصر- 1349 
با همسر و خانواده اش فردای روز آزادی از زندان - اول فروردین 1354 
در یک جشن عروسی- 1355 
با همسرش- 1355 
از چپ ابراهیم یزدی، احسان شریعتی و صادق قطب زاده در مراسم خاکسپاری دکتر شریعتی 
استاد شریعتی، آیت الله طالقانی و احسان شریعتی در اولین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی - حسینیه ارشاد 1358

![]() |
به نقل از رویترز، "ابوعمر البغدادی"، رهبر شاخه القاعده در عراق موسوم به حکومت اسلامی عراق در یک نوار صوتی 50 دقیقه ای گفت: "ایران دو ماه فرصت دارد حمایت خود از دولت شیعه عراق را متوقف کند و در غیر این صورت القاعده به یک «جنگ شدید» علیه ایرانی ها دست خواهد زد."
رهبر القاعده عراق افزود: "ما به ایرانی ها و به طور خاص رهبران این کشور دو ماه مهلت می دهیم که همه نوع حمایت خود از دولت شیعه عراق را متوقف و هرگونه مداخله مستقیم یا غیرمستقیم در این کشور را قطع کنند و در غیر این صورت یک جنگ شدید در انتظار شما (ایرانی ها) خواهد بود."
"البغدادی" تهران را به آتش زدن مساجد مسلمانان سنی در عراق و کشتن رهبران سنی متهم و خاطرنشان کرد: "ما در طول چهار سال گذشته خود را آماده جنگ علیه شیعیان ایران کرده ایم."
رهبر القاعده عراق همچنین در این نوار صوتی درباره روابط تجاری کشورهای عربی با ایران هشدار و به آنها دو ماه مهلت داد اقدام به کاهش این روابط با ایرانی ها نمایند.
وی گفت: "به تاجران سنی در داخل ایران یا در کشورهای عربی به ویژه در خلیج (فارس) توصیه می کنیم و به آنها هشدار می دهیم که با تجار شیعی ایران همکاری نکنند و چنانچه آنها ظرف مدت دو ماه خواسته ما را برآورده نکنند مورد حمله قرار خواهند گرفت."
"البغدادی" همچنین مسئولیت دو حمله بمب گذاری ماه می در منطقه کردنشین شمال عراق را بر عهده گرفت و افزود: "حملات صورت گرفته در اربیل و مخمور عراق نمونه ای از یک "جهاد اسلامی" یا "جنگ مقدس" بوده و در مناطق کردنشین ادامه خواهد یافت."
یادآور می شود وزارت کشور عراق در ماه می از کشته شدن "ابوعمر البغدادی"، رهبر القاعده عراق خبر داد اما این گروه با ارسال یک نوار صوتی در اینترنت مرگ پیشوای خود را تکذیب کرد.
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستی ! بیا تو ! در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود ، به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم ! ا و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید ! مادرم خیلی مریض است . دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم . دختر گفت : ولی دکتر ، من نمیتوانم.اگر شما نیایید او میمیرد ! و اشک از چشمانش سرازیر شد . دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد ، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالین زن ماند ، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد .زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد . دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما میمردی !مادر با تعجب گفت : ولی دکتر ، دختر من سه سال است که از دنیا رفته ! و به عکس بالای تختش اشاره کرد .پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد . این همان دختر بود ! یک فرشته کوچک و زیبا...
![]() |
به گزارش خبرگزاری فرانسه ، در خاتمه یک رای گیری که توسط یک بنیاد سوئیسی برگزار شد و در جریان آن نزدیک به 100 میلیون نفر از طریق اینترنت یا تلفن به فهرستی شامل 20 نامزد نهایی کسب عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان رای دادند ، برگزارکنندگان این رای گیری شنبه شب فهرست نهایی عجایب هفتگانه جدید جهان را در لیسبون معرفی کردند.
دیوار بزرگ چین ، آرامگاه تاج محل (هند) ، شهر باستانی پترا (اردن) ، مجسمه حضرت مسیح ریودوژانیرو (برزیل) ، ویرانه های ماچو پیکچو متعلق به تمدن اینکا (پرو) ، هرم و بقایای شهر چیچن ایتزا متعلق به تمدن مایا (مکزیک) و کولوسئو رم (ایتالیا) به عنوان عجایب هفتگانه جدید جهان انتخاب شدند.
البته اهرام ثلاثه مصر آخرین بازمانده عجایب هفتگانه قدیم جهان کماکان مقام خود را حفظ کرده است.
رای گیری برای انتخاب عجایب هفتگانه جدید جهان بسیار جدل برانگیز بود ، زیرا هر فردی هر اندازه که مایل بود می توانست به مکان مورد نظر خود رای دهد. به طوری که براساس آمار حدود 2 میلیون اردنی از مجموع جمعیت 6 میلیونی این کشور به شهر باستانی پترا رای داده اند.
از سوی دیگر سازمان یونسکو از این طرح استقبال نکرد و آن را تنها امری مربوط به افرادی که در رای گیری شرکت کردند، دانسته است.
عجایب هفتگانه قدیم جهان عبارتند از ، اهرام ثلاثه مصر، باغ های معلق بابل ، مجسمه زئوس کوه المپ ،معبد آرتمیس ، معبد هالیکارناس ، مجسمه هرکول جزیره رودس و فار اسکندریه که از میان آنها تنها اهرام ثلاثه مصر تا روزگار ما باقی مانده است.
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که را
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: �يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد�ه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند
کوثر قرآن - عزيز بابا - بانوي اول براي حضرت محمد(ص) فرزند پسري باقي نمانده بود؛ به همين دليل، آدمهاي بد در شهر مکه، ايشان را سرزنش مي کردند؛ چون آنها فکر مي کردند هرکس پسر نداشته باشد بعداز مرگش هيچ نامي از او باقي نمي ماند،غافل از اينکه خداوند به پيامبر دختري خواهد داد که فرزندان او از بهترين و مهمترين انسانها مي شوند و خود او نيز بانوي اول جهان خواهد شد. بعداز تولد حضرت زهرا(ع) خداوند در يک سوره کوچک به نام «کوثر» اين خبر را داد که دشمنان حضرت، بي نام و نشانمي مانند نه ايشان. بچه ها! خوب است اين سوره کوچک را که مژدگاني خدا به پيامبر است، با هم بخوانيم و تولد حضرت زهرا(ع) را به پدر بزرگوارشان با اين هديه، تبريک بگوييم. نامهاي آسماني انسانهاي خوب، اسمهاي خوبي هم دارند؛ اسمهايي که خوبيها را بيان مي کند. دختر پيامبر(ص) حضرت زهرا(ع) نيز، چون بهترين بانوي دنيا هستند، بهترين نامها را دارند؛ نامهايي که بسياري از آنها، روي دختر خانمهاي عزيز گذاشته شده. بعضي از نامهاي آسماني حضرت زهرا(ع) در اين سخن امام صادق(ع) آمده است:«فاطمه(ع) نزد خداوند نُه نام داشت: عطر ياس تو مادر شقايق عطر سيب تولد حضرت زهرا(ع)
عزيز بابا
«فاطمه، عزيزترين مردم نزد من است».[1] حضرت محمد(ص) علاقه زيادي به حضرت زهرا(ع) داشتند. فاطمه زهرا(ع) هم خيلي بابا را دوست داشتند و هميشه همراه پدر و کمک ايشان بودند. وقتي تنها پنج سال داشتند، ابوطالب، عموي پيامبر، و مادرشان حضرت خديجه(ع) به سوي خدا پرکشيدند و پيامبر ماند و دخترش حضرت فاطمه(ع) اين دختر کوچک، مانند مادري مهربان از پدر نگهداري مي کرد. وقتي دشمنان پيامبر، در بيرون از خانه ايشان را اذيت مي کردند و گاهي لباس پيامبر را کثيف مي کردند، فاطمه(ع) در خانه از پدر پذيرايي مي کرد و با دستان کوچکش لباسهاي پدر را مي شست.[2]
فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا».[7]
پس مبارک باد بر آن دختر خانمهايي که پدر و مادرشان نامهاي آسماني و زيباي حضرت زهرا(ع) را بر ايشان انتخاب کرده اند.
تو دختر بهاري
شبيه عطر ياسي
نسيم بيقراري
***
چمن چمن گل از تو
بهار، با تو زيباست
تو آن پرنده هستي
که آسمان تو را خواست
***
تو کيستي که اصلا
تو را جهان نفهميد
زمان زتو گذر کرد و آسمان نفهميد
***
تو آفتاب مادر
تو نور چشم بابا
که ديده روي اين خاک
کسي شبيه زهرا(ع)؟
تقي متقي
سعيد عسکري
عطر خوب سيب داشت
آن گل ياس سفيد
او که در قلب پدر
نور اميدي دميد
***
هديه اي بود از خدا
آمد او از آسمان
تا که عطرآگين شود
باغهاي اين جهان
***
بارها چون مادري
او پدر را ناز کرد
چون نسيم مهربان اخم گل را باز کرد
***
او بهشتي بود و رفت
باز هم سوي بهشت
آمد و در قلب ها
چنام «زهرا» را نوشت





_0_60888.jpg)
