ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي ؛ " فزت و رب الكعبه "
تاب و قرار از او ربوده است .آه. . . ذريه علي (ع) ، فرزند غريب كوفه ! صداي درد دل غريبانه پدر را مي شنوي ؟ چاه منتظر توست ، تا حق امانت را ادا كند .مهدي جان ! زين واژگون ذوالجناح را كی سامان می بخشی ؟ كی ندای " هل من ناصر ینصرنی "سالار شهیدان را پاسخ می گویی و نام های از یاد رفته شهدا را دیگر بار ملكه ذهن ها می سازی ؟ منتقم آل رسول (ص) كی می آیی ؟ دیری است تابلوهای شهیدانمان خاك غربت گرفته اند و حال آنكه هر روز در این سیاه بازار تابلو های تازه ای چشم ها را خیره می سازند ، تابلو هایی از چهره آدم ها با رنگ و آبی جذاب و گیرا .آه ، مولای من ! این نجابت گمشده و این غیرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازیابیم ؟ خسته ام ،خسته از این دیوارها ،از این شهر بی دروپیكر و از این آدم های غفلت زده! دلم گرفته است ، هوای تازه می خواهم .دیگر كوچه و بازار و خیابان ، روح خسته ام را نوازش نمی دهد .ای طبیب حاذق روح و روان ، ای طبیب موعود ، موعد ملاقات ما كی می رسد تا با دم مسیحاییت روح زندگی را در كالبد زندگی بی روحمان بدمی و بر قلوب غریبمان ،آسمان آسمان عاطفه بباری . برای جسممان وسایل راحتی آنقدر فراهم است که به زودی از کار می افتیم و آنقدر اشباع شده ایم كه به زودی خالی می شویم ، اما آیا این روح خسته و سرگردانمان را خریداری هست ؟ آیا جوابی هست كه سوال تشنه روحمان را سیراب سازد و آبی هست كه ریشه خشكیده اش را آبیاری كند ؟ ای بیكران معرفت! كی مشكت را پر آب می سازی ، تا بر وسعت دل هامان بتازی و بنیاد تشنگی براندازی ؟ای باغبان مهربان بستان معرفت ! گاه آفت زدایی رسیده است . ای نازنین ، نهال های طوفان زده و این جوانه های آفت گرفته را مگر به جز دستان تو التیامی هست؟ مسیحا نفس دوران!كی می آیی؟ كدامین آدینه را به قدوم سبزت متبرك خواهی كردتا سوال بی جواب عاشقان را كه هر جمعه با سوز و گدازی عاشقانه فریاد می كنند: "این الطالب بدم المقتول بكربلا " پاسخ گویی ، سرور غریبان ،مولای غریبان !بر غربت دل هایمان ببار كه دیری است شاهد غروبی غریبیم.
*خدايم!به تو عشق مي ورزم.تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا
دوست مي دارم.چنان به تو عشق مي ورزم كه سرمست و بي خود مي شوم.
خدايم!مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.متبركم كن تا دنيا با تمامي غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،مرا نفريبد.
خدايم!خانه قلب من كوچك است آن راچنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد.خانه قلبم ويرانه است،آن را مرمت كن تا در خور تو شود.خانه قلبم آلوده است،آن را پاك و مطهر گردان.عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي شودكه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم. پس بارالها مرا در انتظار رسيدن به اين آرزو مگذار
