
عاقبت مدفن ما دشت بلا خواهد شد قبله سوم ما کرب و بلا خواهد شد برف سهل است اگر سنگ ببارد هر شب/ مجلس گرم عزاي تو به پا خواهد شد
یا حسین
نذرتون قبول
بالا از سمت راست مرحوم حاج حامد گلکارکه سال قبل در ارتفاعات دماوند موقعی که در حال ساختن پناهگاه بودند با هلیکوپتر دچار حادثه شد دومی شهید محمد رضا عسکری ردیف پایین از سمت راست ۱- ایلاقی ۲-مرحوم حاج اقا ابو ترابی و دکتر شهروز حکمت

آيتالله مكارم شيرازي با اشاره به برخي موارد بدعت آميز در مجالس عزاداري گفت: فرق ميان بدعت و سنت بايد از طريق علما براي مردم مشخص شود تا بدعت وارد عزاداري نشود.وي از ورود آلات موسيقي در برخي مجالس عزاداري انتقاد كرد و بر مبارزه با ورود چنين وسايلي درمجالس عزاي امام حسين(ع) تأكيد کرد.اين مرجع تقليد به خواندن اشعار امام حسين(ع) به سبكهاي نامتناسب و مبتذل غربي توسط برخي مداحان اشاره و تصريح كرد: مبادا اجازه دهيم تا آهنگهايي كه شب گذشته درآمريكا نواخته شده است فردا صبح توسط مداحان در مجالس عزاداري ايران خوانده شود.وي با اشاره به برخي گفتههاي مداحان تحت عنوان «من حسين اللهي هستم»، «من زينب اللهي هستم»، «اگر نماز ميخوانم به سوي قبر حسين است» گفت: بايد حريم خدا و پيغمبر و ائمه اطهار(ع) حفظ شود.
منم یه سفرکربلا ببر...
![]()
برمشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا...هرلحظه به لحظه آقا جون ....می ترسم بردلم بمونه این آرزو آقا جون...بفریادم برس!
باید برخیزم جامعه نیلی کنم روزگار مان ماتم شده ودورعاشقان و عشق بازی شده چون ماه محرم داره می رسه باید گریه کنیم مانند گلاب عطشانی برای عزیز ترین بنده خدا...
خنده کنان می رود روزجزادربهشت هرکه به دنیا کند گریه برای حسین(ع)
ماه خون غبار وماه عشق بازی با حسین..
.![]()

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذردفرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

بگير آسوده بخواب بي درد و غصه !
ديگه کابوس زمستون نمي بيني !
توي خواب گلاي حسرت نمي چيني !
ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه !
جاي انگشتاي باد روش نمي مونه !
ديگه بيدار نمي شي با نگروني
يا با ترديد که بري يا که بموني !
رفتي و آدمکا رو جا گذاشتي
،قانون جنگل و زير پا گذاشتي
اينجا قهرن آدما با مهربوني
تو ،تو جنگل نمي تونستي بموني !
دلتو بردي با خود يه جاي ديگه
اونجا که خدا برات لالائي ميگه ! چشم علی رضا حتما عکسشو می زارم
ضربان قلب من حسین
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .
درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .
خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .
ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .
خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.




