
وصيت نامه سردار رشيد اسلام شهيدحاج احمد کاظمي
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم که از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه کس هستي و قادر توانايي، اي خداوند کريم و رحيم و بخشنده، تو کرمي کن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درک کردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق.
نميدانم چه بايد کرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند کلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم که نميدانم کدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، که در يک کلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميکرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم کن، اي خدا يا رب العالمين.
راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر کرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو کمک کن. چه کنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل کنم. اي خداي کريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و کريم، تو کمک کن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه بدم ولي خدا تو رحم کن و کمک کن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميکنم، از روي سرکشي نيست. بلکه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فکر ميکنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي کريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، کار خوب نکردن، بندة خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عکس نگاه ميکنم. از درد سختي که تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم که بايد سختي دوران را طي کنم. الله اکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
امام باقر علیه السلام می فرمایند:
و المهدی و اصحابه یملکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله به و بأصحابه البدع و الباطل کما أمات الشقاةالحقّ حتّی لا یری أین الظلم و یإمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
خداوند شرق و غرب عالم را در سیطره حکومت مهدی (عج) و یاران او قرار می دهد آیین خود را آشکار می سازد و بوسیله او (امام مهدی ) و یارانش بدعت و باطل را نابود می کند چنان که تبهکاران حق را نابود کرده بودند ، به طوری که بر صفحه زمین اثری از ظلم دیده نخواهد شد آنها به معروف امر و از منکر نهی می کنند .
تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 506
ولو أن أشیاعنا و فّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء علیهم ،لما تأخر عنهم الیمین بلقائنا و لتعجّلت لهم السّعادة بمشاهدنتا علی حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا ، فما یحبسنا عنهم إلا یتّصل بنا مّما نکرهه ولا نو ثره منهم .
اگر شیعیان ما – که خداوند آنان را بر طاعت خویش توفیق دهاد – در پایبندی به عهدی که با آنان بسته شده است همدل می بودند و نسبت به ما حقیقتاً و براستی معرفت داشتند میمنت دیدار ما از آنان به تأخیر نمی افتاد و به زودی سعادت دیدارمان نصیب ایشان می شد . پس تنها چیزیکه آنها را از دیدار ما محروم می سازد کارهایی است که از آنها به ما می رسد وما آنها را خوش نداریم و از آنان نمی پسندیم .
امام مهدی (عج) البحار الانوار53/لو فد قام قائمنا لأنزلت السّماء قطرها ،ولأخرجت الارض نباتها ،و لذهبت الشحناء من قلوب العباد واصطلحت السباع و إلبهائم ...
اگر قائم ما قیام کند آسمان قطرات خود را فرو فرستد وزمین گیاهان خود را بیرون دهد و کینه ها از سینه ها بیرون رود «و مردمان با برادری ودوستی با هم زندگی کنند » و تا پایان در صلح و صفا باشند .
امام علی علیه السلام البحار الانوار 52/316قال امام المجتبی علیه السلام
الائمة بعد رسول الله (ص) اینا عشر؛ تسعة من صلب أخي الحسین و منهم مهدی هذه الأئمة
امام مجتبی علیه السلام فرمودند : امامان و پیشوایان بعد از پیامبر خدا (ص) دوازده نفر هستند که نه نفر آن ها از فرزندان برادرم حسین می باشند و از جملۀ آنها مهدی این امت است .
معجم احادیث الامام مهدی 3/171
قال امام المجتبی علیه السلام
ذلک التاسع من ولد أخی الحسین ابن سیّدة الإماء ، یطیل الله عمره في غیبته ، ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شابٍّ دون اربعین سنةً ، ذلک لیعلم أنّ الله علی کلّ شیٍء قدیرٍ
آن نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین ، فرزند أشرف کنیزان (نرجس) است ،در دوران غیبتش خداوند طولانی می کند عمرش را سپس آشکار می نماید اورا به قدرت خویش به صورت جوانی که کم تر از چهل سال دارد . بدین وسیله خداوند ثابت می کند که برایجاد همۀ اشیا قادر و تواناست .
کمال الدین 1/315
امام حسین علیه السلام درباره امام مهدی (عج) می فرمایند :
منا إثنا عشر مهدیا اولهم امیر المومنین علی بن ابی طالب و آخرهم التاسع من ولدی و هو الامام القائم بالحق یحی الله به الارض بعد موتها و نظهر به دین الحق علی الدین کله و اوکره المشرکون
ما دوازده مهدی داریم . اول آنها امیر المومنان علی بن ابیطالب و آخرین آنها نهمین فرزند من است و او امامی است که بر اساس حق قیام می کند و خداوند به وسیله او زمین را زنده خواهد کرد پس از ان که ( با کفر و بی دینی ) مرده باشد و به وسیله او دین حق ( اسلام ) را بر سایر ادیان غالب می گرداند هر چندمشرکان را نا خوشایند آید.
بحار الانوار ج51ص133
انی امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء بی یدفع الله عزوجل البلاء عن اهلی و شیعی
من برای اهل زمین موجب امان و امنیت می باشم همچنانکه برای اهل آسمان ستارگان اینگونه هستند . خداوند به وسیله من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می سازد
میلاد حضرت ولي عصر (عج)
برعاشقان و منتظران آن حضرت تبريک و تهنيت باد
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

تا به کی در پرده غیبت تویی مهدی ما
کی شود آیی به در یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی گوییم این گمگشته پیدا می شود
کی شود آید خبر یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی چشم امید ما بود در انتظار
کی شود آیی ز در یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی چشم انتظاری می کشیم ای منتظر
کی شود آید بسر یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی دین مبین افتاده باشد در خطر
کی شود آرد عمل یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی چشم ولا پیچیده باشد در خفا
کی شود گیری بسر یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی شمس الضحی در پشت ابر غیبتی
کی شود آیی به در یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی ای منتقم حاکم بود خود دغا
کی شود فتح و ظفر یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی گویی فرج از مهدی قائم رسد
کی شود بر ما نظر یابن الحسن صاحب زمان
تا به کی آرام دل در آتش هجران بود.
کی شود هجران بسر یابن الحسن صاحب زمان
مهدی جان
چه خوش است در هوايت به دمي نفس کشيدن
چه خوش است بينهايت شدن و ز دل پريدن
گل باغ آسماني، دل من هواي تو کرد
دم آخرم بيا تو چو دلم نواي تو کرد

جانبازي که با 236 عمل جراحي همچنان درد مي کشد
ايثار و صبر و استقامت در برابر جانباز محمد تقي خوانساري سر تعظيم فرود ميآورد و اعتراف به کوچکي ميکند. او پس از 236 بار تحت عمل جراحي قرار گرفتن همچنان درد ميکشد.
خوانساري از جمله ايثارگراني است که تمام بدنش آماج گلولهها و خمپارههاي دشمن شده است.
او در طول 8 سال دفاع مقدس در جبهههاي غرب و جنوب کشور حضور داشته و 11 بار مجروح شده است که 8 مورد آن از ناحيه اندامها و سه مورد ديگر جراحت شيميايي بوده است.
وي دست چپ و لگن خود را از دست داده و 236 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته است. ريه، پا و ساير اندامهاي وي نيز بهشدت دچار آسيب ديدگي است و جراحت شيميايي 16 ماه او را در کما برده است.
اين جانباز برادر دو شهيد بهنامهاي محمدنقي و محمد جعفر خوانساري است و قبل از شروع جنگ نيز در مرزهاي کشور با توطئههاي صداميان و ضد انقلابها مبارزه ميکرد.
او براي مداواي بهتر از مسئولان براي اعزام به خارج از کشور استمداد طلبيده است و همچنان «درد» ميکشد.

باسمه تعالی

مرا میشناسی.
من یک روستاییام.
یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.
از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.
شاید مرا نشناسی!
خیلی ها مرا نمیشناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.
اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.
اینان بزرگان را میشناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را میشناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.
ارباب من؛
آیا تو هم مرا فراموش کردهای؟
تو هم مرا نمی شناسی.
البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چهکار!
ولی من تو را می شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناختهام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است".
مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظهای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یکصدا تو را فریاد می زدیم.
من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن میگفتم و سرود العجل سر میدادم.
آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.
همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود.
همانی که وقتی کلاه آهنی میگذاشتم چشمانم را نیز میپوشاند.
همانی که در جزیره مجنون و شلمچه به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.
چند لحظهای میشد که هیچ چیز نمیدیدم، نفسم به سختی بالا میآمد.
آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.
درست است که از مقربین نبودهام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.
ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب میآوردی.
چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم".
مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر میشود.
دیگر زندگی برایم به سختی میگذرد.
قلبم یاریم نمی کند.
پزشکان کارآیی ریههایم را روز به روز کمتر گزارش میدهند.
امسال 68% اعلام کردهاند.
اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد.
بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده گریهام میگیرد.
از خشونتی که چند لحظه قبل انجام دادهام از خودم بدم میآید.
به خدا دست خودم نیست.
فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خوردهام مرا متلاشی کرده است.
از رنجها نمینالم، چرا که خود پذیرفته و رفته ام.
از مشکلات مالی نمیگویم.
نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان میشود، چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت میکنم.
از طعنه عوام نمیگویم که زیاد ناراحتم نمیکنند.
آقای من، یادت هست موقعی که ما اعزام میشدیم؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند؟
یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبههها فرا می خواندند؟
یادت هست که بعضیها میگفتند امام تکلیف کرده که همه به جبهه بروند، ولی خودشان نمی رفتند!!؟
حتما که یادت هست.
آری همانان الان نیز هستند!
البته کمی فرق کردهاند، میزهایشان بزرگتر و رنگینتر شده، اتاقشان را مبلمان کردهاند، گلهای چند صدهزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره میکند.
رقص صندلی گردانشان دل را مینوازد.
همانان که رفته رفته اندازه ریشهایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر!
اصلا به من چه، به من چه ارتباطی دارد.
حتما لیاقتش را دارند.
آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! میبینند، دعوایمان میکنند، ما را دیوانه خطاب میکنند.
از یقه ما میگیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون میاندازند.
تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی، زیر کولر گازی بنشینیم، ما که در روستایمان کولر ندیده ایم.
نه آقای من، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم.
اینان مسئول، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند!
اینان به عنوان مشاوره به زنانمان میگویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.
آری مولای من وضع این گونه است.
خود بهتر میدانی که چه نامهها ننوشتم، با چه کسانی درد دل نکرده ام.
دیگر خسته شده ام، شاید این آخرین انشاء من باشد.
ای عزیزتر از جان؛
برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیدهای؟
اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست.
همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند.
خدا پدرشان را رحمت کند.
نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست.
حتماً برگههای پزشکی و نسخههایم را نیز دیدهای.
پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمیتوانم.
دیگر خسته شدهام.
از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند.
آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند، من نیز تمام خواهم کرد.
پس زیاد نمانده است.
خواستم قلبم خالی شود.
حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.
جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 12/86
استان آذربایجان شرقی - شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی

منو ببر به کربلا به اون حریم باصفا
بزار بیام اونجا دورت بگردم بر نگردم
درد بده دوا بده قلب منو جلا بده
هر چی دارم ازم بگیر فقط یه کربلا بده
شعبان، ماه نور، ماه انتظار
... و اينک آغاز شعبان المعظم، آغاز ماهي با يادمانهايي عظيم! آکنده از عطر نامهايي شريف، سرشار از ساعاتي عاشقانه و لبريز از دقايقي عارفانه!
شعبان؛ ماه نور، ماه فجر، ماه انتظار! شعبان، شکوه شکوفايي امامت!
شعبان، بهار هميشه سبز ولايت! شعبان، ماه عشق، ماه شور، ماه دعا!
السلام عليک يا ثارا..! سلام بر تو و سلام بر سوم شعبان! گويي آسمان به انتظار عروجي سبز نشسته است؛ عروج نوري که باعث پيوند امامت و رسالت خواهد شد تا جلوه جاودانه ولايت، آسمانها و زمين را محو پرتو خويش گرداند! فوج فرشتگان با بالهاي سپيد و پرندين، خانه ولايت را احاطه کردهاند تا در ازدحام انوار الهي، «سيدالشهدا» را به زيارت عرش ببرند! جايي که خيل فرشتگان مقرب به پيشواز قنداقه مطهر و معطر «حسين» پنجمين نور ازلي خواهند آمد تا جلوه جاودانه شهادت، ميوه گلگون درخت طوبي، با تبسم نوراني خويش، شادماني و سرور، نذر لحظات اشراقي عرش نمايد! مدينه است و کوچه کوچه عطر سيب! مدينه است و عطر گلهاي سوري! مدينه است و عطر صلوات فرشتگان! مدينه است و شادمانههاي تبسم دلانگيز پيامبر(ص) که نگاه پر از تحسين خويش را به «دومين ميلاد» آسماني حضرت زهرا(س) دوخته است! مولودي که در عزت و عظمت سفينه نجات است و چراغ هدايت! نامش مفهوم عاشقترين شهيد عشق و مرامش معناي برترين بنده ستوده پروردگار!
خورشيد تابناک عاشوراست! خورشيدي که تبلور نور ولايت را به ديار نينوا بخشيد و خاک گلگون کربلا را با عطر بهشتي خويش معطر ساخت. عطري که تمام سيبهاي گلاب، هر سحرگاه ميهمان لحظات عطرافشانياش ميشوند!
خوشا زائران فارغ بال تربتش که سحرگاهان آدينه، مشام جان از عطر سيب معطر ميسازند و شاهد عطرافشاني بهشت ميشوند!
مولا جان، يا سيدالشهدا! استعداد ارادت ما تنها به «غم» ختم نميشود! شادمانيتان را سپاس که در شعبان المعظم، ياد شما را با تبسم همراهي ميکنيم، گو اينکه اشک، ازليترين بهانه براي گفتن «يا حسين» است! يا حسين! خوشا عاشقان حريم کويت! که عاکفان شادي و انبوه توأمانند! اين چه رازي است در نام شريفتان که اشک تبسم، تبسم اشک را به نگاهمان مينشاند و عاشقانگي تا پاي جان را به ما ميآموزد!
مولا جان! اي «پاسدار» ولايت! اگر نبودي چه کسي به معناي حقيقي عشق دست مييافت؟! چه کسي ميتوانست جوابگوي سختترين امتحان الهي از بندگانش باشد؟! تويي نتيجه رسالت انبياء و امامت اولياء! تويي که اسلام مديون خون پاک تو و تشيع مديون نام هميشه مبارک توست!
تو را سپاس که ترنم نامت شفابخش تمام دردها و تکلم کلامت هستي فزاي آرزوهاي ماست! ميلادت، که هديه بيبديل انوار الهي به خاکيان و افلاکيان است مبارکباد!

به یاد کوهنورد جاودانه نانگاپاربات سامان نعمتی که هنوز خبری ازش نیست

خدا پیغمبر گرامی اسلام را وقتی فرستاد که از دیر باز پیغمبری نیامده بود .
ملتها در خوابی طولانی فرو رفته بودند..سر رشته ی کارها از هم گسیخته بود.
جنگها همه جا شعله ور بوددنیا را تاریکی جهل و گناه تیره ساخته بود.
فریبکاری آشکار بود.فروغ هدایت خاموش شده بود.
ترس دلهای مردم را فرا گرفته بود و پناهگاهی جز شمشیر خون آشام نداشتند.
حضرت علی (ع)

اقرا باسم ربک الذی خلق
۱ـ اورست ۸۸۵۰ نپال- تبث
۲ـ کی ۲ ۸۶۱۱ پاکستان ـ چین
۳ـ کانچن چونگا ۸۵۸۶ نپال
۴ـ لوتسه ۸۵۱۶ نپال تبت
۵ـ ماکالو ۸۴۶۳ نپال تبت
۶ـ چوایو ۸۲۰۱ نپال تبت
۷ـ دائولاگیری ۸۱۶۷ نپال
۸ـ ماناسلو ۸۱۶۳ نپال
۹ـ نانگاپاربات ۸۱۲۵ کشمیرپاکستان
۱۰ـ اناپورنا ۸۰۹۱ نپال
۱۱ـ گاشربروم ۱ ۸۰۶۸ پاکستان
۱۲ـ برودپیک ۸۰۴۸ پاکستان
۱۳ـ گاشربروم ۲ ۸۰۳۵ پاکستان
۱۴ـ شیشاپانگما ۸۰۲۷ تبت

سامان نعمتی
متولد: 1360شغل: نقشه بردار
تحصیلات: لیسانس
سابقه کوه نوردی: 13 سال
فعالیت های شاخص:
-
صعود 4 مسیربر دیواره علم کوه
-
صعود 9 مسیربر دیواره بیستون
-
صعود زمستانه مسیرهای مختلف دماوند
-
پیمایش زمستانه خط الراس پریشان
-
بیایید همه با هم دعا کنیم
اقا جون دلم گرفته مثل اسمون پاییز
می دونم مرغ دل من دوباره کرده هواتو با خودم یه نذری کردم که اگه تورو ببینم با همون نگاه اول جونمو بدم برا تو
گل زهرا.... گل زهرا..... گل زهرا......
چه خوبه خونه قلبم بشه جای تو همیشه
پهن کنی روی صفحه دل نقش بوی دلرباتو تو
چی میشه یک بار شبونه رد شی از کوچه قلبم
روی ماهتو ببینم یا که بشنوم صدا تو
اقا جان مارو هم یه نیمه شب تو نماز شب دعا کن قربون قنوتت اقا
تا صواب برام بیاره صداو سوز دعاتو
بیا که برات بمیرم که به عشق تو اسیرم
الهی که به جون بگیرم همه درد و غماتو
بیا که دورت بگردم حالا که اسیر دردم
گفتی پر خون میشه چشمات از غم داغ شقایق
الهی که من بمیرم نبینم خون چشاتو

ليلا اسفندياري، اولين زن ايراني كه صعود به قله سخت را تجربه ميكرد، سرپرستي تيم را نيز به عهده داشت. او به همراه كاظم فريدنيا مدير فني تيم، سهند عقدايي، حسين ابوالحسني و احسان پرتوينيا پنج نفري بودند كه در اين صعود حضور داشتند. محمد نوروزي هم كه تا كمپ سه صعود كرده بود، در صعود نهايي مجبور شد در كمپ دو بماند.


اگه خدا قبول کنه خودم هستم مسیر لهستانیها سال ۷۱ هم طنابم اقای حجت همت افزا بودند

این هم دورنمایی از دیواره ۸۰۰ متری علم کوه بزرگترین دیواره کشور


