تبليغاتX
کوهنوردی و ... Mountaineering and
معرفی پستی و بلند یهای استان کرمان Postal introduction and long Yhay Kerman

تمرينات اينتروال تمريناتي هستند كه از دو مرحله تشكيل شده اند، يك مرحله تمرينات ورزشي با شدت بالا و مرحله ي دوم استراحت است كه به طور متنواب و پشت سر هم تكرار مي شوند.

اين تمرينات توانايي هوازي را به شدت بالا مي برد.

هفته هاي تمرين

اول

دوم

سوم

چهارم

پنجم

ششم

هفتم

هشتم

زمان دويدن (دقيقه)

۲.۳۰

۳

۳.۳۰

۴

۴.۳۰

۵

۵

۵

تعداد تكرار

۵

۵

۵

۵

۵

۵

۶

۷

زمان استراحت (دقيقه)

۱.۲۵

۱.۳۰

۱.۳۰

۲

۲.۲۵

۲.۳۰

۲.۳۰

۲.۳۰

كل زمان فعاليت (دقيقه)

۱۲.۳۰

۱۵

۱۷.۳۰

۲۰

۲۲.۳۰

۲۵

۳۰

۳۵

زمان يك جلسه تمريني (دقيقه)

۱۹.۴۰

۲۳

۲۵

۳۰

۳۶

۳۸

۴۵

۵۳

 

 نکات:

۱.بهترین زمان انجام این تمرینات بعد از ظهر ها می باشد.

۲.هفته ای حداقل ۳ جلسه باید تمرین کرد  و بین تمرینات هم بیشتر از یک  روز فاصله نیافتد.

۳.در زمان استراحت باید راه رفت و نفس عمیق کشیدحرکات آرام و تمرینات کششی انجام داد.

۴.طوري بدويد كه بتوانيد بدون نفس نفس زدن حرف بزنيد و در عين حال ضربان قلبتان را هم بالا نگه داريد.

۵.قانون چهار گام رارعایت کنید یعنی در هر ۴ گام یک نفس عمیق بکشید .در سربالایی سرعت کمتر و در سراشیبی با سرعت بیشتر بدوید.

 ۶.توجه داشته باشيد كه ضربان قلب بيشتر از ۱۶۰ ضربه در دقيقه ( براي بيشتر افراد) آستانه حركات بي هوازي است پس تا آن اندازه ضربان قلب خود را بالا نبريد.  

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

یا علی مدد
 
عشق یعنی عهد بستن با غدیر    بارش ابر کرامت در کویر
 
 

 

ولتر نویسنده و فیلسوف قرن هجدهم میلادی-فرانسه

 ولتردر کتاب رساله ای درباره آداب و رسوم ملتها خلافت امیر المؤمنین را مستند شمرده و معتقد است که پیامبر اسلام و صیت کرده٬ و حتی از صحابه قلم و دوات خواسته که حضرت علی را به جانشینی خود کتبا منصوب کند.

ولتر از اجرا نشدن این وصیت اظهار تاسف می کند و می گوید:

آخرین اراده پیامبر اسلام (ص) اجرا نشد٬ او علی را به جانشینی خود منصوب کرده بود٬ و حال آن که پس از وفاتش٬ عده ای ابوبکر را برگزیدند.

میخائیل نعیمه-نویسنده مشهور عرب-مسیحی

علی از اقیانوس های ژرف روح و بیان است در هر زمان و هر

مکان...٬ما هرگز تسلیم یأس نشده ایم و هرگز نخواهیم شد.زیرا

کمک و پیروزی با ماست.

به شهادت همان کسانی که به کمک ما بر خاستند و فرزند ابی

طالب از آنان است.

قدرت نمایی و قهرمانی امام محدود به میدانهای جنگ نبود٬

قهرمانی بود در صفای بصیرت و طهارت وجدان و سحر بیان و حرارت

ایمان٬و عمق روح انسانیت و بلندی همت و نرمی طبیعت.

ویاری محروم و رهایی مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم٬ و فروتنی

برای حق٬ به هر صورت و مظهری که حق برایش تجلی نماید.

این نیروی قهرمانی٬ همیشه محرک و انگیزنده است٬گرچه

روزگارها از آن بگذرد.

امروز و هر روز که شوق ما برای پی ریزی بنای صالح و فاضلانه

شدید شود و به سوی آن باز گردیم٬

...راستی بر هر مورخی٬ هر چه هوشمند و نابغه باشد محال است

که بتواند تصویری کامل از شخص عظیمی مانند علی به دست تو

دهد. گرچه در هزار صفحه باشد٬...

زیرا آنچه این قهرمان تفکر و تأمل نموده٬گفته و عمل کرده و در میان

خود و پروردگارش بوده است. نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده

و آن بسیار بسیار بیش از آن است که به دستش نمودار یا با زبان و

قلمش آشکار ساخته است.

پس هر تصوری که از او ترسیم کنیم ناچار صورت ناقصی از آن اصل

کامل است٬...

علی آن قهرمان بی مانند فکر و روح و بیان است٬در هر زمان و در

هر مکان.

«امام علی بن ابیطالب»-تألیف:عبدالفتاح عبدالمقصود٬ج۱-ص۱۷

جبران خليل جبران - نويسنده معروف مسيحي

به عقيده من فرزند ابی طالب نخستين كسي بود از عرب كه با روح

كلي جهان ارتباط و پيوستگي يافت و با او همنشين گشت و شب با

او دمساز بود.

او اولين كسي بود كه لبانش آهنگ نغمه هاي آن روح را به گوش

مردمي مي رسانيد كه پيش از آن چنان نغمه هايي را نشنيده

بودند. از اين رو ميان راههاي پر فروغ گفتار او و تاريكيهاي گذشته

خويش سرگردان شدند.

پس هر كس شيفته آن نغمه ها گشت.شيفتگي اش وابسته به

فطرت است، و هر كه به دشمني او پرداخت از ابناي جاهليت

است.

علي از جهان در گذشت در حالتي كه شهيد عظمت خود شد. در

حالي كه نماز ميان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبريز بود.

عرب حقيقت مقام و قدر علي را نشناخت تا از ميان همسايگان

پارسي آنان مردمي به پا خاستند و گوهر و سنگ ريزه را فرق

گذاشتند.

علي هنوز پيام خود را به طور كامل به سراسر جهان نرسانده بود

كه به سراي جاويدان شتافت. ولي من مي نگرم كه پيش از اين كه

چشم از اين خاكدان ببندد، تبسم شادي نقش رخساره اش بود.

مرگ علي مانند مرگ پيامبران روشن بين بود، همان پيامبراني كه

به شهري رو مي آوردند، و با مردم زماني زيست مي كردند، كه

شايسته آنان نبود. و سرنوشتي جز غربت و تنهايي نداشتند....

 

محراب مسجد کوفهتوماس کارلایل-فیلسوف و نویسنده مشهور انگلیسی

اما علی(ع)٬ ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم.

چه او جوانمردی بلند قدر و بزرگ نفس بود. از سر چشمه وجدانش مهر و نیکویی سیل آسا سرازیر می گشت. از دلش شعله های نیرومندی و دلاوری زبانه می کشید.

شجاعتر از شیر ژیان بود٬ اما شجاعتی ممزوج با مهربانی و لطف و رأفت و دل نرمی...

 

در کوفه ناگهان به حیله کشته شد٬ و شدت عدالتش موجب این جنایت گشت٬ چه او هر کس را چون خودش عادل می پنداشت.

هنگامی که درباره قاتلش گفتگو می شد٬ گفت: اگر زنده ماندم خودم می دانم و اگر در گذشتم کار با شماست٬ اگر خواستید قصاص کنید٬ ضربت شمشیرش را به یک ضربه سزا دهید....

 

نرسیسان - سردبیر سفارت بریتانیا در بغداد

اگر این خطیب بزرگ (علی بن ابیطالب-علیه السلام) در عصر ما٬ هم اکنون بر منبر کوفه پا می نهاد٬ می دیدید که مسجد کوفه با آن همه پهناوری اش از سران و بزرگان اروپایی موج می زد٬ می آمدند تا از دریای سرریز دانش او درختشان را سیراب کنند.

ایلیا پاولویچ پطروشفسکی (مورخ و خاورشناس-روسیه)

علی (ع)٬ پرورده محمد (ص) و عمیقا به وی در امر اسلام وفا دار بود٬علی(ع) تا سر حد شور و عشق پایبند دین بود.

صادق و راستگو بود٬ در امور اخلاقی بسیار خرده گیر بود٬هم سلحشور بود و هم شاعر٬ همه صفات لازمه اولیاءالله در وجودش جمع بود.

شبلی شمیل (طبیب و محقق مسیحی)

امام علی بن ابیطالب (ع) بزرگ بزرگان و یکتا نسخه ای است که خاور و باختر در گذشته و حال٬ صورت دیگری از آن که مطابق با اصل باشد به خود ندیده است.

 

 عید غدیر خم بر عموم مسلمین جهان مبارک باد.

 

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

به نام خدای بزرگ

 

سلام و صلوات خدا بر امام هادی(ع)

 

میلاد پر خیر و برکت امام هادی (ع)، دهمین امام شیعیان جهان، بر تمامی مسلمانان بویژه ایرانیان عزیز مبارک و خجسته باد.

۱ـ رونمايي از بزرگترين فرش خاکي جهان با عنوان خليج فارس توسط هنرمندان ايراني

۲ـ استقبال از بوش با لنگه کفش  حتما ببینید



 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

 

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

 

Iran Eshgh Group !

Iran Eshgh Group !

 

 

Iran Eshgh Group !

 

 

Iran Eshgh Group !

 فقط می تونم بگم عزیزان خسته نباشید

Iran Eshgh Group !

 

 

استقبال از بوش با لنگه کفش  حتما ببینید

 

جرج بوش ، رئيس جمهور آمريكا كه به طور غير منتظره امروز به بغداد سفر كرد هنگام كنفرانس مطبوعاتي با نوري المالكي ، نخست وزير عراق به شكل بي سابقه اي با لنگه كفش مورد استقبال قرار گرفت. ماجرا از اين قرار است كه هنگام كنفرانس ناگهان منتظرالزيدي خبرنگار شبکه تلويزيوني بغداديه كه در رديف اول نشسته بود، جفت لنگه كفش هايش را از پا در آورد و آنها را يكي پس از ديگري به سوي صورت بوش پرتاب كرد. نوري المالكي ابتدا مبهوت هيچ واكنشي از خود نشان نداد اما سپس تلاش كرد با قرار دادن دستش در برابر صورت بوش از اصابت لنگه كفش به او جلوگيري كند. ظاهرا المالكي فراموش كرده بود كه يك فرد بيش از يك جفت كفش به پا نمي كند.


منتظرالزيدي دشنام گويان لنگه كفش هايش را به سوي جرج بوش و در ميان غافلگيري همگان پرتاب مي كند. آسوشيتدپرس.

بوش در برابر پرتاب يكي از لنگه كفش ها جا خالي داده اما لنگه كفش دوم ظاهرا به هدف اصابت كرده است.آسوشيتدپرس.

بوش كه انتظار كفش هاي ديگري را داشت در پشت تريبون پناه مي گيرد. رويترز.

نوري المالكي تازه به خود آمده و دستش را براي محافظت از صورت بوش در برابر او گرفته است. فرانس پرس.

ماموران امنيتي كه تازه متوجه شده اند به سوي مهاجم مسلح به لنگه كفش مي روند. رويترز.

چهره جرج بوش پس از حادثه ترور يا بهتر بگوييم استقبال با لنگه كفش. رويترز.

این هم عیدی ما ایرانیها

 

 

   Raw video: Iraqi journalist throws shoe at Bush Play Video AP  – Raw video: Iraqi journalist throws shoe at Bush

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

 دعامون کنید تورو خدا

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

روز جهانی کوهستان را به تمام دوستان کوهنورد و تمامی عزیزان کوه

 دوست تبریک می گویم

 

 

 


 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

دعای عرفه

دعاي عرفه از كوههاي كرمان تا عرفات اوج گرفت
 
 

   
دعاي عرفه در كرمان

 مراسم پرفیض دعاي روز عرفه در مساجد و مصلاهای سراسر استان کرمان برگزار شد.

 

در این مراسم معنوي که در دامنه کوههای مسجد صاحب الزمان نیز  با مداحی حاج مجید دوستعلی، برگزار شد مومنان خداجو، هم زبان با حجاج بیت الله الحرام در صحرای عرفات به مناجات پرداختند.

استقبال از این مراسم به حدی بود که ترافیک شدید راههای منتهی به مسجد صاحب الزمان و گلزار شهدای کرمان مردم را ساعتها با مشکل مواجه کرد.

قرائت زيارت عاشورا و زيارت قبور مطهر شهدا از ديگر برنامه هاي اين مراسم بود كه

هرسال به همت بسیجی های هيئت شهداي بيت الله الحرام كرمان برگزار می شود

عکس: وحید قرایی

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

 

السلام عليک  يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر، يابن رسول الله

 این جا طلاییه هست

 

اینجا سرزمینی شوره زار و سوزان است . اینجا همان طلائیه خودمان است . نیک بنگر که این سیم خاردارها و خورشیدی ها برای سر و سینه های بسیجیان ترسیم شده اند . آیا کسی هست که رد گلوله ها و لکه های خون را به نیش سیم خاردارها ببیند؟ آیا کسی هست که پیکر این بسیجی را از لابلای سیم خاردارها خارج کند ؟ آیا کسی هست که این دست جدا شده را به پیکرش باز پس دهد؟

آری اینها بالهای ملائکه اند که به زمین آرام گرفته اند . میدان مین را نظاره کن که چگونه زیبا جلوه می کند . آیا کسی هست که میدان مین را ، میدان وصل و عروج ببیند؟ اینجا همان طلائیه خودمان است و آن سه راهی شهادت ، همان سه راهی معروف است. ببین موتور کوفته و آن جسم بی جان را که چگونه راحت و آرام گرفته است . او همت است . همان حاج همت خودمان. فرمانده لشکر 27 حضرت رسول (ص) که سر ندارد ... .

آیا کسی هست که پیکر بی سر حسین را به یاد آورد ؟ آیا کسی هست که گودال وصل را به ذهن آورد ؟ آیا کسی هست که بتواند خبر شهادت او را به همسر و دو فرزندش هدیه کند؟ آیا کسی هست که شدت جراحات و عمل ترکشها بر سر و صورت و سینه اش را برای خانواده اش توصیف کند ؟ آیا کسی هست که بتواند به فرزندانش بگوید که بابا دیگر سر ندارد؟ هیچ میدانی معنای رجال صدقوا را ...

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

سالگرد ازدواج

فاطمه  و  علی  مبارک باد

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اكرم و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و كمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین كمالات انسانی آراسته بود. شخصیت و عظمت پیامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوكت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می كردند اما پیامبر با خواستگاران طوری رفتار می كرد كه می پنداشتند مورد غضب پیامبر قرار گرفته اند.

 

رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 پیشنهاد به علی:

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پیغمبر اكرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر كه پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبكر گفت: مدتی است كه اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اكرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود كه خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح كنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش كنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این كار تشویق كردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از كجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبكر گفت: یا علی تو در تمام كمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  می كنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

افكار خفته بیدار می شود:

اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته های درونی خویش و ازدواج و تشكیل خانواده هیچگونه توجه نداشت.

علی (ع) اندكی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یك طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج  وی از طرف دیگر(1). او بخوبی می دانست كه اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

علی (ع) به خواستگاری می رود:

این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد بطوریكه دست از كار كشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصی است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، كیست كه ندیده درباره اش چنین داوری می كنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست و در سرای را باز كرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای كه از اظهار آن خجالت می كشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش كه تمام خواسته هایت قبول می شود.

عرض كرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من كوشش نمودی و به بركت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اكنون موقع آن شده كه برای خود همسری انتخاب كنم و تشكیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بكاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضایت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یك شمشیر، یك زره و یك شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد كنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبكشی كنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین كنی و برای اهل وعیالت كسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل كنی، تنها چیزی كه می توانی از آن صرف نظر كنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اكتفا می نمایم. یا علی آیا  اكنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشكار بسازم؟! عرض كرد : آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیك خوی و خوشزبان بوده اید.

فرمود: پیش از آنكه به نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش
برگزیده و به رسالت انتخاب كرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجیب و طیب و طاهر و نیكو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز جبرئیل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدی (3).

خطبه عقد:

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو می آیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنیم و خطبه بخوانیم. علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بین راه ملاقات كرد، آنها از جریان كار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج كرد، هم اكنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.

پیغمبر (ص) در حالی كه صورتش از سرور و شادمانی می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامی كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید كه جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خدا پیام آورد كه مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس نشست و به علی (ع) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.

علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و شهادت می دهم كه بغیر از او خدایی نیست. شهادتی كه مورد پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی كه مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.

مسلمانان به پیغمبر (ص) عرض كردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی كابین بسته ای؟ رسول خدا پاسخ داد: آری ! پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا این ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در میانتان دوستی و محبت افكند.

مذاكره عروسی:

علی علیه السلام می فرماید: حدود یك ماه طول كشید و من خجالت می كشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولی گاهی كه خلوت می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیكو و زیبائی نصیبت شد؟ بهترین زنان عالم را تزویج تو كردم.

روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی كنی كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی كنم اما از رسول خدا خجالت می كشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم. علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد كرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره مذاكره كنم.

ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم كه اگر خدیجه زنده بود چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (ص) نام خدیجه را شنید اشكش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! كجا مانند خدیجه پیدا می شود؟ هنگامی كه مردم مرا تكذیب نمودند مرا تصدیق كرد و برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود كه خدا بر من وحی فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی كند؟ عرض كرد: از كمروئی اوست.پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر كن. وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری. عرض كرد: آری یا رسول الله. فرمود: خدا مبارك كند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می كنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زینت كنید و خوشبویش نمایید و اطاقی را برایش فرش كنید تا مراسم عروسی را برگزار كنیم (4). مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول یا ششم ذی الحجه (5) سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت(6).

پی نوشت ها:

(1)ذخائر العقبی ص 26.

(2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبی ص 29

(3)بحار الانوار ج 43 ص 127

(4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

(5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

«یا جواد الائمه ادرکنی»

(29 ذي العقده) سالروز شهادت نهمین ستاره سپهر ولایت

حضرت جواد الائمه(علیه السلام)

بر همگان تسلیت باد.

 

 مهدی جان

ای تک سوار  جاده عشق      اي سبز ترين  موعود!!!!

 

راهي نمانده  تا سرودن  آخرين  ترانه انتظار

 

فاصله اي نيست  از كلبه سرد انتظار

 

تا قصر زيباي  وصال

 

اي كبريايي ترين  سجاده  نياز

 

نماز نيمه  شب هاي  نيايش  را

 

به عشق  تمناي تو به قامت مي ايستيم

 

هر صبح كتاب خواب را به عشق روي  تو مي بنديم

 

و پنجره  چشمانمان را روبه باغ  ياد تو مي گشاييم

 

و فصل  روز رمان زندگي را با اللهم  ارني الطلعه  الرشيده

 

آغاز  مي كنيم

 

و به شوق  رويشي  دوباره  زير  لواي  سبز تو

 

بذر  اميد  بر زمين  زندگيمان  مي افشانيم

 

چرا كه آمدنت را باور داريم

 

و به تقدس  همين باور است كه هر جمعه

 

در وازه هاي نگاهمان  را به چراغ  هاي  انتظار  آذين  مي كنيم

 

 گره دل ها را بر  غرفه هاي  جملات  ندبه  مي بنديم

 

تا سايه  بان  مژه ها 

 

و بر قلب  كتاب  دعا  شبنم  اشك مي  كاريم

 

به يمن  رسيدن سبز ترين  جمعه  تاريخ كه تو  از راه  مي رسي

 

و به تاسي  از فتح مكه ،در فتح الفتوحي  ديگر

 

در وازه هاي  عشق را فتح مي كني

 

مهدي جان!!!!

 

تو را به حرمت  مسافران  جاده انتظار

 

تو را به  حرمت عاشقان  منتظر و منتظران  عاشق

 

تو را به حرمت بال و پرخاكي كبوتران آن  مزار  بي نشان

 

و به حرمت  ناله هاي  فاغث  يا غياث المستغيثين

 

از پشت  پرده  غيبت در آي

 

و به كنعان ديده ها  قدم بگذار

 

و خلعت  سبز  طلعتي  جاويد را

 

به افق قلب هاي  منتظران  شيعه بپوشان

 

مولاجان !!!

مي دانم كه مي داني

 

روزگار نا مرادي هاست  و زمانه  ، تكرار  قصه سر نوشت  فرزندان آدم

 

هر روز هابيلي  در آتش  كينه  قابيلي  مي سوزد

 

و هنوز  صداي محمد(ص) از وراي  قرن ها ي گذر  زمان را  فر ياد مي زند

 

(من كنت  مولاه فهذا   علي مولاه)

 

واني تارك  فيكم الثقلين را قرائت  مي كند

 

و كبودي  ياس ها در خم كوچه هاي  غربت  تكرار  مي شود

 

و هر گوشه اي  از جهان  سقيفه اي و سقيفه نشينان بسيار

 

علي از دست  بالا رفته ودر غد ير ولايت  خانه نشيني را به ارث مي برد

 

و كبوتران چاهي از لابلاي  صفحات  ورق  خورده  تاريخ  هنوز  آماده

 

شنيدن  ناله هاي  غريبانه كل يوم عاشوراند

 

ودر پي  شكستن  ديوار هاي  صوتي  تكرار  ديده  شدن  حلقوم هاي شش ماهه

 

و آسمان  هر روز  پذيراي  مشتي  خون  پا برهنگان تاريخ  در  جستجوي  ردپايي

 

از قافله  ناقه هاي  عريان زينب اند و

 

 جام ها مست از شراب خون انسان ها

 

   آيا هنوز  هنگام آن نرسيده  است

 

كه بر واژه  ظلم و ظالمي  خط بطلان  بكشي

 

آيا  نرسيده  زماني  كه حجاب  غيبت  از چهر بر كني

 

و ذوالفقار  عدالت  را از قفس  نيام  رها كني ؟

 

بيا!

 

بيا اي موعود  همه اعصار و قرون

 

بيا و ((فهذا علي مولاه)) را تفسير كن

 

و براي آنان  كه  غدير  را در بخ بخ يا علي  خلاصه كر ده اند

 

براي آنان  كه جغد وار  ناله  رهايي از قيوميت  ولايت را سر مي دهند

 

بيا تا  كربلا در مظلوميت  خود  به دور  غريبي  حسين  چرخ نزند

 

و قافله  زينب  بي قافله سالار  سفر نكند

 

بيا و با (( و نريدان نمن  علي الذين  استضعفوا))

 

  ستمديدگان  جهان  را بر اي هميشه  به قدرت بنشان

 

بيا كه سرير  عدالت  در انتظار  قدمت  بي تاب و بي قرار  است.

 

 

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

 

مدينه شهر پيغمبر          با صدای حاج منصور ارضی

سلام من به تو یا صاحب الزمان به فدایت

چه میشود شنوم در کنار کعبه صدایت


سلام من به تو ای روح حج حقیقت ایمان , عزیز گمشده دل , یگانه مهدی دوران
سلام من به مدینه , به آستان رفیعش


به مسجد نبوی , به لاله های بقیعش


سلام من به علی و حلم و صبر عجیبش


سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش


نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا

گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا


تو ای مسافر شهر مدینه , در دل شبها


نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا


یا زهرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی


زغیر هرچه که دیدی به بار شکوه نکردی

سلام من به بازوت , کبودی رویت
به سرفامی اشک تو و سپیدی مویت 

اگر حالی پیدا کردید این بنده سراپا گناه رو فراموش نکنید

           

یا رسول الله   امشب می خواهم از دست ال سعود به شما شکایت کنم

 

یا رسول الله مگر اینها قلب ندارند چطور می تونند چشماشونو مثل کبک زیر برف کنند و بگذارند این اسراییلیهای نامرد  این همه مردم غزه رو در تنگنا بزارند. اسم خودشون را نیز مسلمان گذاشتند مگر نه این  هست که  اسلام   می گوید مسلمان اگر نفهمد که همسایه شب سیر میخوابد یا گرسنه مسلمان نیست حالا چطور  این عربهای  عربستان دست رو دست گذاشتند می گذارند این همه جنایت بحق این مردم ستمدیده شودما نمیگیم بروند با اسراییل بجنگندحرف ما این است که حد اقل نمک به زخم انها نزنند نروند با دشمن انها  طرح دوستی بریزند    جان یک نفر دو نفر نیست در غزه یک میلیون و نیم انسان در حال قربانی شدن هستند     بزرگترین فاجعه انسانی در حال رخ دادن هست  یا رسول الله میدونم از نظر شما اینها هیچ بویی از اسلام نبردند   خودت یک فرجی کن یا رسو ل الله می دونم که دل شما نیز از دست اینها پر از خونه همانطور که دل علی و فاطمه  پر از خون هست حالا دیگه  از خدا بخواه ظهور پسرت مهدی رو نزدیک کند مهدی بیاد همه چیز درست میشه اینو مطمئن هستم مهدی بیاد اول حق ستمدیده ها و اونایی که همش اه میکشند و از او طلب یاری می کنند پس میگیرد بعد می رود سراغ بی تفاوتان و خاموشان و کسانی که بی درد هستند او می اید به همین زودی...

نقل قولی از ایت الله بهجت از زبان ایت الله ناصری در مورد نزدیک بودن فرج امام زمان(عج) 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج.......

 

 

 

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  | 

روز قسمت کردن بود. خدا هستي را قسمت مي كرد.

خدا گفت: "چيزي از من بخواهيد، هر چه كه باشد،شما را خواهم داد.سهم تان را از هستي طلب كنيد،زيرا خدا بسيار بخشنده است."

و هر كه آمد، چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي زمین را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت:" خدايا من چيزي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بالي و نه پايي، نه آسمان و نه زمین ، تنها كمي از خودت، تنها كمي از خودت به من بده..."

و خدا كمي نور به او داد

نام او كرم شب تاب شد

 

خدا گفت: " آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است. حتي اگر به قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي "
و رو به دیگران گفت: "کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست ، زیرا از خدا جز خدا نباید خواست.."
هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا به كرمي كوچك بخشيده است...

الهی

دستم گیر که جز فضل تو پشت و پناهم نیست.

نوشته شده توسط عباس  در ساعت  | لینک  |